مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٧٦ - حسن
مشاهده نمىكردند تا حق را از آنها بگيرم: «و الله لو انّ الحسن و الحسين فعلا مثل الذى فعلت ما كانت لهما عندى هوادة و لا ظفرا منّى بارادة حتى آخذ الحقّ منهما». ٣: در رابطه با بيعت خويش بعد از عثمان فرموده: مرا به وحشت نيانداخت مگر آنكه ديدم مردم مانند موهاى گردن كفتار و با كثرت فزون از حدّ به من روى آوردند از هر طرف ازدحام كرده و پى در پى آمدند تا جائيكه حسن و حسين به زمين افتادند، و دو طرف رداى من پاره گرديد، گرد آمده بودند در اطراف من مانند گلّه گوسفند در خوابگاهش.: «فما راعنى الّا و الناس كعرف الضّبع الّى ينثالون علّى من كلّ جانب حتّى لقد وطى الحسنان و شق عطفاى مجتمعين حولى كربيضة الغنم» خ ٣، ٤٩، بعضى «الحسنان» را دو تا ابهام پاى آنحضرت گفتهاند زيرا حسنين ٨ آنروز بيشتر از سى سال داشتند چطور زير پا مىماندند رجوع شود به شرح ابن ميثم و ابن ابى الحديد، محمد عبده حسنين ٨ را اختيار كرده است از جمله معانى حسن استخوان كنار مرفق است
در اقرب الموارد گويد: «الحسن... العظم الذى يلى المرفق»
شايد منظور حضرت از حسنان دو استخوان كنار مرفق باشد.
حسنين ٨ بدون تصريح به اسم
١: وصيت امام صلوات الله عليه به امام حسن ٧ كه نامه ٣١ نهج البلاغه است يكى از وصاياى عجيب است كه عهدى طولانىتر از آن و عهد مالك اشتر در «نهج» يافته نيست، جايگاه و عظمت حضرت مجتبى صلوات الله عليه در نزد پدرش از آن بخوبى روشن مىشود، هر چند در آن وصيت كلمه «حسن» نيامده ولى معلوم است كه حضرت آنرا در وقت برگشتن از صفّين در محلى بنام «حاضرين» براى امام حسن ٧ نوشته است، آنحضرت خطاب به فرزند والا مقامش مىفرمايد: من تو را بعض وجودم، نه بلكه همه وجودم مىدانم، تا جائيكه اگر صدمهاى بتو رسد به من رسيده است و گوئى اگر مرگ تو را دريابد مرا