مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٥٦ - حديد
حكمت: ٣٥٩، اى اسيران طمع خود را نگاه داريد، مايل به دنيا (دنيا دوست) را نمىرساند مگر صداى دندانهاى بلاهاى روزگار. خدايا چقدر در حدّ اعلى است بلاغت اين كلام و چقدر نارسا و هيچ است ترجمه من واقعا از ترجمه كلام امام صلوات الله عليه شرم مىكنم ولى «چه كند بينوا همين دارد» اين كلمه در حكمت ٢١١ نيز آمده است. «حدثان» بر وزن ضربان نيز بلاهاى روزگار است چنانكه در خطبه ٨٣، ١١١ الغّراء فرموده: «و محا الحدثان معالمه» «احدوثه» آنچه حديث و نقل مىشود، جمع آن احاديث آيد: «يا كميل... العلم دين يدان به، به يكسب الانسان الطاعة فى حياته و جميل الاحدوثة بعد وفاته» حكمت ١٤٧.
حدد
حدّ: مرز. اصل آن به معنى منع و دفع است، مرز را حدّ گويند كه دو چيز را از اختلاط باز مىدارد، عقاب شرعى را حدّ گويند كه طرف را از ارتكاب مجدّد باز مىدارد، اين ماده به طور گسترده در «نهج» آمده است و در قرآن مجيد نيز موجود است.
حدود خانه مرزها و محلهاى تمام شدن آن است چنانكه در نامه سوم آمده است، در حكمت ٢٥٢ در رابطه با علل احكام فرموده: «فرض الله... القصاص حقنا للدماء و اقامة الحدود اعظاما للمحارم».
محادّة دشمن «و محادّة عن امر الله» خ ١٦٠ «حدّه»: غضب «الحدّة ضرب من الجنون» حكمت ٢٥٥ چنانكه در (جنن) گذشت. «حدّ» آخر و منتهاى شىء، لازمه آن محدود بودن است لذا درباره خداوند فرموده: «ليس لصفة حدّ محدود» خ ١ «حديد» به معنى غضبناك «رجل حديد» مرد بشدّت خشمكين «حديد الجنان» در خ ٢٣٤ به معنى سخت قلب و قسى القلب است.
حديد
حديد به معنى اهن سه بار در «نهج» به كار رفته است: «و اتّقوا نارا حرّها شديد و قعرها بعيد و حليتها حديد و شرابها صديد» خ ١٢٠، ١٧٦ نعوذ بالله من النار يعنى بترسيد از آتشى كه حرارت آن شديد، قعر آن ناپيدا، زينت آن آهن (زنجيرها) و شراب آن چرك است.