مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٥١ - حجر
چنانكه فرموده: (وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ) آل عمران: ٩٧ كه به معنى قصد است.
حجّت
دليلى است كه مقصود را روشن مىكند، از اين ماده به اين دو معنى به حد وفور در «نهج» آمده است و از هر يك شاهدى مىآوريم: «الصلاة قربان كلّ تقّى و الحجّ جهاد كل ضعيف و لكل شىء زكاة و زكاة البدن الصيام» حكمت ١٣٦، آنحضرت به ابو بكر چنين فرمود:
و ان كنت بالشورى ملكت امورهم فكيف بهذا و المشيرون غيّب
و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم
فغيرك اولى بالنبّى و اقرب
حكمت ١٩٠، اگر با شورا و مشورت خلافت را به دست آوردهاى اين چطور مىشود با آنكه اهل شورى (از جمله من) در آن شورى غائب بودند، و اگر با قرابت رسول خدا ٦ حجّت آورده و خود را به خلافت اهل دانسته، ديگرى (يعنى من) به پيامبر از تو نزديكتر و سزاواتر است.
محجّه
راه بزرگ
«المحجة: جادّه الطريق اى معظمه»
چنانكه فرموده: «رحم الله امرء سمع حكما فوعى... و لزم المحّجة البيضاء» خ ٧٦، ١٠٣.
حجر
سنگ. جمع آن حجاره و احجار است و ان پانزده بار در «نهج» آمده است.
آنحضرت در رابطه با رسول الله ٦ فرموده: «خرج من الدنيا خميصا و ورد الآخرة سليما لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله» خ ١٦٠، ٢٢٩، يعنى از دنيا شكم خالى رفت و سلامت به آخرت وارد شد، سنگى بر سنگى نگذاشت تا از دنيا رفت. و در رابطه با كعبه فرموده: «ا لا ترون انّ الله اختبر الاولين من لدن آدم الى الاخرين من هذا العالم باحجار لا تضرّ و لا تنفع» خ ١٩٢، ٢٩٢، اين كلام نشان مىدهد كه بناى كعبه از زمان آدم ٧ و به دست او بوده است.
حجر
آغوش. عقل. جمع آن حجور آيد و دو بار در «نهج» ديده مىشود. در رابطه با اختصاص خويش به رسول خدا ٦ فرموده: «و لقد علمتم موضعى من رسول الله ٦ بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة، وضعنى فى حجره و انا