مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٣٧ - جهائل
«الى ان انتكث عليه فتله و اجهز عليه عمله و كبت به بطنته» خ ٣، ٤٩، تا رشتهاش باز شد و كارش قتل او را تمام كرد و شكم پرستىاش ساقطش نمود. در صفين به يارانش فرمود: «فلا تقتلوا مدبرا و لا تصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح» نامه ١٤، ٣٧٣ فرار كنندهاى را نكشيد، تسليم شوندهاى را از بين نبريد، قتل زخمى را تمام نكنيد (يعنى نكشيد) و در مقام موعظه فرموده: «تجهّزوا رحمكم الله فقد نودى فيكم بالرحيل» خ ٢٠٤، ٣٢١
جهل
نادانى. بىاعتنائى و سفاهت.
مرحوم طبرسى ذيل آيه ٦٧ بقره فرموده به قولى آن ضدّ علم است (يعنى سفاهت)
اين سخن حق است زيرا كه در بسيارى از موارد، جهل را عدم علم معنى كردن درست نيست مثلا در آيه (قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ) يوسف: ٨٩، عدم علم منظور نيست، بلكه منظور همان سفاهت و بىاعتنائى به مسئوليت است.
اين ماده به طور وفور در «نهج» به كار رفته و در هر دو معنى استعمال شده است، طلحه و زبير آنحضرت را در عدم مشورت با ايشان ملامت كردند، امام ٧ در ضمن كلامى به آندو فرمود: «ام اىّ حق رفعه الىّ احد من المسلمين ضعفت عنه، ام جهلته ام أخطأت بابه» خ ٢٠٥، ٣٢٢ يا كدام حقى را كسى از مسلمان پيش من آورد كه از گرفتن آن عاجز شدم يا ندانستم و يا در آن خطا كردم
جاهليّت به معنى حالت جهل است
ابن اثير در نهايه گويد: مراد از آن صفت و حالتى است كه عرب قبل از اسلام داشتند از قبيل جهل به خدا و رسول و افتخار به انساب و خود پسندى و ظلم و غيره.
«و لا تكونوا كجفاة الجاهليّة لا فى الدين يتفقّهون و لا عن الله يعقلون» خ ١٦٦، ٢٤٠ در خ ٩٥، ١٤٠ آمده «و استخفتهم الجاهليّة الجهلاء» آن بر وزن صحرا وصف است براى مبالغه.
جهائل
جمع جهل يا مجهول است درباره صفت فسّاق فرموده: «و آخر قد تسمّى عالما و ليس به فاقتبس جهائل من جهّال و اضاليل من ضلّال» خ ٨٧، ١١٩، و