مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٦ - جلمد
آن گاهى در بزرگى سنّ به كار رفته است مثلا آنحضرت به عثمان مىفرمايد: «فلا تكوننّ لمروان سيّقة يسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ و تقضّى العمر» خ ١٦٤، ٢٣٥، بعد از بزرگى سنّ و گذشتن عمر براى مروان مانند چهار پاى سوق شده مباش كه به هر طرف بخواهد تو را سوق بدهد. در لغت آمده: «السيّقة: ما استاقه العدوّ من الدوابّ» و نيز فرموده: «انّ من حق من عظم جلال اللّه سبحانه فى نفسه... ان يصغر عنده... كلّ ما سواه» خ ٢١٦، ٣٣٤. كه منظور از جلال، عظمت و كبريائى است.
اجلال
بزرگ كردن، منزّه كردن:
«اجلّه اجلالا: عظّمه- نزّهه»
چنانكه فرموده: «و معلّم نفسه و مؤدّبها احقّ بالاجلال من معلّم الناس» حكمت ٧٣، آنكه خود را تعليم مىدهد و ادب مىكند سزاوارتر است به تعظيم كردن از معلم ديگران.
جليل
بزرگ و با عظمت، جلائل جمع جليله است، چنانكه در خطبه ٢٢٣ آمده است.
جلم
(بر وزن شرف) قيچى:
«الجلم: المقراض»
آن فقط يكدفعه در نهج به كار رفته است آنجا كه در مقام زهد فرموده: «فلتكن الدنيا فى اعينكم اصغر من حثالة القرظ و قراضة الجلم» خ ٣٢، ٧٦، حثاله پوستى است كه از دانه جو و برنج به وقت پاك كردن افتد، قرظ: برگ درختى است كه با آن دبّاغى كنند. يعنى: دنيا در چشم شما از پوست دانهاى كه به وقت پاك كردن مىريزد و از قراضه و خوردههاى پشم كه به وقت قيچى كردن مىريزد، كمتر باشد.
جلمد
(بر وزن عقرب) و جلمود: صخره و سنگ سخت. اين لفظ به صورت مفرد و جمع سه بار در «نهج» ديده مىشود، يكى در شعريكه آنحضرت از شاعر بنى اسد نقل كرده و به معاويه نوشته است: اگر من به سوى تو آمدم حق است كه خداوند براى انتقام از تو مرا به سوى تو بفرستد و اگر به طرف من آمدى، مانند قول برادر بنى اسد خواهد بود كه گفته است:
مستقبلين رياح الصيف تضربهم بحاصب بين اغوار و جلمود
نامه ٦٤، ٤٥٤، روبرو بوديد با طوفانهاى تابستان كه مىزد آنها را با خرمنى از غبارها و سنگها. و در رابطه با خلقت زمين فرموده: «و جبل جلاميدها... فارساها فى