مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٢ - اجلاب
خوشا به نفسى كه واجب را به خدايش ادا كند... در گروهى كه خوف معاد خواب را از چشمشان ربوده و پهلوهايشان براى تهجّد از خوابگاهها كنار شده است. آنحضرت در نامه ١٩، ٣٧٦ به بعضى از فرمانداران خويش مىنويسد: دهاقين اهل شهر تو از خشونت و قساوت و تحقير و جفاى تو شكايت كردهاند، فكر كردم ديدم اهل آن نيستند كه مقرّب شوند زيرا كه مشركند و نيز مناسب نيست دور و كنار زده شوند كه اهل معاهدهاند، با آنها به طور نرمى آميخته با نوعى خشونت رفتار كن: «امّا بعد فانّ دهاقين اهل بلدك شكوا منك غلظة و قسوة و احتقارا و جفوة، و نظرت فلم ارهم اهلا لان يدنو لشركهم و لا ان يقصوا و يجفوا لعهدهم...» در اينجا كلمه «جفوة» به معنى دوّم و «يجفوا» به معنى اوّل و كنار كردن است.
«مجفّو» كنار گذشت شده چنانكه در نامه ٤٥، ٤١٤ آمده است «جافى» غليظ «جافى الخلق» يعنى غليظ الخلق، جمع آن «جفاة» است چنانكه درباره اهل شام فرموده: «جفاة طغام عبيد اقزام» خ ٢٣٦، ٣٥٧ و در «اوب» گذشت، منظور از «جفوة الجافية» در خ ١٥١، ٢١٠ ظاهرا غلظت شديد است.
جلب
(بر وزن عقل و شرف) راندن، سوق دادن:
«جلبه جلبا: ساقه من موضع الى آخر و جاء به من بلد الى بلد للتجارة»
از اين ماده بيست و پنج مورد در «نهج» آمده است. چنانكه فرموده: «فربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة» حكمت ٣٨١.
اجلاب
راندن با صيحه و جمع شدن براى جنگ در رابطه با آمدن طلحه به بصره فرموده به خدا قسم خونخواهى عثمان براى آن بود كه ترسيد از وى خون عثمان را بخواهند: «فارادان يغالط بما اجلب فيه ليلتبس الامر و يقع الشّك» خ ١٧٤، ٢٤٩ يعنى غرض وى با اين راندن سپاه آن بود كه كار مشتبه شود و شكّ در كار او واقع شود و در وصف شيطان فرموده: «و ان يجلب عليكم بخيله و رجله» خ ١٩٢، ٢٨٧ و اينكه براند بر شما سواران و پيادهگانش را يا صيحه بزند بر شما براى اضلالتان با سواران و پيادگانش. در رابطه با ملخ فرمود: «و لا يستطيعون ذبّها و لو اجلبوا بجمعهم...» خ ١٨٥، ٢٧١ چون به مزرعه حمله كند قدرت دفع آنرا ندارند هر چند همهشان به