مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢١٠ - جرر
است از برگى كه در دهان ملخى است و آنرا مىجود، چه كار دارد على با نعمتى كه فانى مىشود و لذتى كه باقى نمىماند. دوّم در آنجا كه در رابطه با توحيد و شناخت خدا فرمايد: «و ان شئت قلت فى الجرادة، اذ خلقها عينين حمراوين و اسرجها حدقتين قمراوين، و جعلها السمع الخفىّ و فتحها الفم السوىّ و جعلها الحسّ القوىّ، و نابين بهما تقرض و منجلين بهما تقبض يرهبها الزراّع فى زرعهم و لا يستطيعون ذّبها و لوا جلبوا بجمعهم، حتّى ترد الحرث فى نزواتها و تقضى منه شهواتها، و خلقها كلّه لا يكون اصبعا مستدّقة» خ ١٨٥، ٢٧٢. يعنى اگر بگوئى كه آثار قدرت و وجود خدا در ملخ هست راست گفتهاى، كه خدا براى آن دو تا چشم قرمز آفريد و دو حدقه همچون دو چراغ نورانى روشن كرد، براى وى گوش مخفى قرار داد (كه معلوم نيست چطور مىشنود) و باز كرد براى او دهان مناسب با خود او، و براى او حسّ قوى آفريد (كه فهم و درك دارد) و دو دندانى به او داد كه با آندو قطع مىكند و دو داسيكه (دو پايش) با آندو نگاه مىدارد.
كشاورزان در كشت خويش از او مىترسند و قدرت دفع او را ندارند و لو همه به دفع او جمع شوند، با حمله خويش زراعت را به نابودى بر مىگرداند و به خواسته خود از آن مىرسد، با وجود همه اينها جثّهاش به بزرگى يك انگشت نازك نيست. آرى هزاران اسرار از توحيد در خلقت اين حشره ناتوان وجود دارد كه با آن ضعف و كوچكى يك موجود زنده كامل و تدبير شده است كه بر كمال قدرت و علم خالقش دلالت دارد.
جرر
جرّ: كشيدن، از اين ماده هفده مورد در «نهج» ديده مىشود راجع به طلحه و زبير و شورشيان فرموده: از مكّه بيرون آمدند، حرم رسول خدا- ص- را با خود مىكشيدند چنانكه كنيز را به وقت خريدن، او را رو به طرف بصره بردند زنان خويش را در خانهها نگاه داشتند ولى زن رسولخدا ص كه لازم بود در خانهاش بماند در جلو چشمان خود و ديگران ظاهر كردند... عدّهاى را جبرا و عدّهاى را به حيله كشتند، به خدا قسم اگر فقط يك نفر مسلمان را به عمد مىكشتند بدون گناهى كه آنرا با خود كشيده، كشتن همه آن لشكر براى من حلال بود كه كشته شدن