مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٥ - ثقب
٤٦، ٤٢٠ «لهاة» زبان كوچكى است در حلق انسان، امام ٧ چون مرز را به دهان تشبيه كرده لذا «لهاة» آورده است. و نيز در نامه ٦١، ٤٥١ و در نامه ٧١، ٤٦٢ كه به منذر بن جارود عبدى نوشته است
ثفل
ثفال (بر وزن غراب) سنگ زيرين آسيا. از اين مادّه سه مورد در «نهج» آمده است، امام صلوات الله عليه ياران خويش را به جنگى مىخواند، گروهى گفتند: يا امير المؤمنين اگر خودتان در جنگ شركت كنيد ما هم خواهيم آمد، فرمود: «أفى مثل هذا ينبغى لى ان اخرج... و انما انا قطب الرّحى تدور علىّ و انا بمكانى فاذا فارقته استحار مدارها و اضطرب ثفالها» خ ١١٩، ١٧٦، آيا در چنين جنگى بايد من بروم... من مانند محور آسيا هستم، آن بر دور من مىچرخد اگر از آن كنار روم مدارش متزلزل مىشود و سنگ زيرين آن از جاى حركت مىكند. در اشاره به فتنه بنى اميه فرموده: «فلا يبقى يومئذ منكم الا ثفالة كثفالة القدر او نفاضة كنفاضة العكم» خ ١٠٨، ١٥٧ «ثفاله» بضم اول ته مانده ديگ است «عكم» ظرفى است كه زن ذخيره خويش را در آن مىگذارد يعنى: در آن فتنه نمىماند از شما مگر مانند ته مانده ديگ يا ريزههاى كيسهاى كه با تكان دادن مىريزد، نظر محمد عبده آنستكه: فقط اراذل و اوباش شما مىماند
ثفى
اثفيه سنگى است كه ديگ بر روى آن گذاشته مىشود، جمع آن اثافى است كه يكبار در «نهج» آمده است. چنانكه درباره قرآن فرموده: «فهو معدن الايمان و بحبوحته و ينابيع العلم و بحوره... و اثافىّ الاسلام و بنيانه» خ ١٩٨، ٣١٥ قرآن معدن ايمان و وسط آن، چشمههاى علم و درياهاى آن، سنگپايهها و بنيان آنست.
ثقب
نفوذ. پاره كردن. شهاب ثاقب آنستكه با نور خود ظلمت را پاره مىكند چهار مورد از اين ماده در «نهج» يافته است. در رابطه با محروم شدن از هدايت و اصلاح رسول خدا ٦ فرموده: «لم يستضيئوا باضواء الحكمة و لم يقدحوا بزناد العلوم الثاقبة فهم فى ذلك كالانعام السائمة و الصخور القاسية» خ ١٠، ١٥٦ «زند» چوب بالائى است كه بر چوب پائينى مىسايند تا آتش بگيرد، جمع آن «زناد» است، منظور از علوم ثاقبه، علومى است كه حقيقت را بشكافند و نشان