مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٤٨ - بكر
است: «فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لاليل ساج فى بقاع الارضين» خ ١٨٢، ٢٦١، پاك و منزّه است خدائيكه مخفى نيست از علم او تيرگى ظلمت شديد و نه ظلمت شب آرام در محلهاى زمين ايضا خ ١٦٧، ٢٤٢: «اتقوا الله فى عباده و بلاده فانّكم مسئولون حتّى عن البقاع و البهائم» ايضا خ ١٩٢.
بقه
كيك. اين لفظ فقط يكبار در «نهج» آمده آنجا كه درباره انسان فرموده: «مسكين ابن آدم... تؤلمه البقّة، و تقتله الشّرقة و تنتنه العرقة» حكمت ٤١٩ بىچاره پسر آدم... حشره ريزى كه كك باشد اذيتش مىكند، اگر جرعهاى آب دهان در حلقش بماند خفهاش مىنمايد، و يك عرق كردن او را متعفّن مىسازد.
بقل
سبزى. آن تنها دو بار در «نهج» يافته است چنانكه در وصف حضرت موسى ٧ فرموده:»... لانّه كان يأكل بقلة الارض و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشّذب لحمه» خ ١٦٠، ٢٢٦، موسى از سبزى زمين مىخورد، رنگ سبز آن از پوست نازك شكمش ديده مىشد، به علت لاغرى و تفرّق و رفتن گوشتش.
بقاء
ماندن. اين كلمه به صورت فعل، مصدر، اسم فاعل و... به حدّ وفور در كلام امام ٧ آمده است: «يا كميل هلك خزّان الاموال و هم احياء و العلماء باقون ما بقى الدهر...» حكمت ١٤٧
بكت
استقبال با شىء مكروه
«بكته بكتا: استقبله بما يكره»
تبكيت خشونت و سخت گرفتن، آن تنها يكدفعه در «نهج» آمده است چون مصقلة بن هبيره به طرف معاويه فرار كرد: امام ٧ درباره وى فرموده: «فما انطق مادحة حتى اسكته و لا صدّق واصفه حتى بكّته» خ ٤٤، ٨٥، او ثنا گويش را به سخن در نياورد تا ساكتش كرد و تعريف كنندهاش را تصديق نكرد تا پرخاشش نمود مشروح سخن «صقل» خواهد آمد.
بكر
راغب در مفردات گويد: اصل اين كلمه از بكره (بضمّ اوّل) به معنى اوّل روز است آنكه اول روز خارج شود گويند «بكر فلان»
به حيوانيكه نزائيده بكر او گويند زيرا نزائيدن اوّل آنست و زائيدن مرحله دوم: به دوشيزه باكره گويند چون اين