قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٤٢ - نقش قاعده در باب اتحاد عاقل و معقول
واقع شده و تعدادى از مسائل مهم فلسفى بر آن مبتنى گشته است. استقراء و برشمردن همۀ مسائلى كه مىتواند بر اين قاعدۀ مبتنى باشد، از عهده و گنجايش اين مختصر بيرون است. از باب نمونه گفته مىشود يكى از مسائلى كه در نظر برخى از حكما مىتواند بر اين قاعده مبتنى باشد، مسئلۀ اتحاد عاقل و معقول است.
صدر المتألّهين شيرازى در كتاب مشاعر و برخى ديگر از آثار خود، براى اثبات اتحاد عاقل و معقول به اين قاعده تمسّك كرده است. خلاصۀ استدلال به اين ترتيب است كه مىگويد: اگر چيزى معقول بالفعل باشد، ناچار مستلزم عاقل بالفعل خواهد بود؛ زيرا دو موجود هرگاه نسبت به يكديگر متضايف باشند، در قوّه و فعل نيز عديل و همانند يكديگر به شمار مىآيند؛ به اين ترتيب وقتى معقول بالفعل موجود باشد، عاقل بالفعل نيز بايد موجود باشد. عاقل بالفعل نيز چيزى جز معقول بالفعل نمىباشد؛ زيرا آنچه معروض معقول بالفعل است، نمىتوان آن را عاقل بالفعل به شمار آورد. دليل اين امر اين است كه آنچه معروض معقول بالفعل واقع مىشود، عاقل بالقوّه است. بهطور مثال گفته مىشود نفس ناطقۀ انسان معروض معقول بالفعل است. در اين صورت اگر نفس ناطقه، از آن جهت كه نفس ناطقه است و معروض معقول بالفعل است، مورد بررسى واقع شود تنها مىتواند عاقل بالقوّه به شمار آيد. به اين ترتيب معلوم مىشود آنچه معروض معقول بالفعل است، نمىتواند عاقل بالفعل باشد. نتيجۀ اين سخن، آن است كه به حكم قاعدۀ تضايف عاقل بالفعل چيزى جز معقول بالفعل نمىباشد؛ چنانكه معقول بالفعل نيز چيزى جز عاقل بالفعل نيست.
حاج ملاّ هادى سبزوارى در برخى از تعليقات خود اين برهان را به صورت زير تقرير نموده است.
المتضائفان متكافئان قوّة و فعلا، يعنى إنّ المعقول بالفعل يستدعى العاقل بالفعل و العاقل بالفعل ليس إلاّ المعقول بالفعل لا معروض المعقول بالفعل، لأنّه عاقل بالقوّة. مثلا النّفس المعروضة للمعقول بالفعل إذا أخذت فقط ليست عاقلة. . . ١.
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، به آسانى مىتوان گفت نقش قانون تضايف در باب اتحاد عاقل و معقول، اساسى است.
[١] شرح منظومه. ص ١٦٢، حاشية منه س.