قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٢٨ - برداشت نادرست
ناچار بايد گفت يكى از آنها حالّ است و ديگر محل. بهطور مثال گفته مىشود تندى و كندى دو صفت براى حركت به شمار مىآيند؛ همانگونه كه كجى و راستى را مىتوان دو صفت براى وجود خط در هندسه به شمار آورد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه صفت كندى را بدون وساطت وجود حركت هرگز نمىتوان به وجود جسم نسبت داد؛ زيرا جسم در حدّ ذات خود و بدون در نظر داشتن حركت نه تند است و نه كند. به اين ترتيب، بايد گفت وجود كندى، به عنوان يك عرض، قائم به وجود حركت است؛ همانگونه كه وجود حركت نيز به عنوان يك موجود عرضى، قائم به وجود جسم است؛ همانگونه كه وجود خط به عنوان يك موجود عرضى قائم به جسم مىباشد. برخى متكلمين مثال مزبور را مورد مناقشه قرار داده و گفتهاند تندى و كندى دو حالت مختلف يا دو صفت گونهگون براى حركت به شمار نمىآيند. دليل اين جماعت، اين است كه گفتهاند كندى در حركت هنگامى پيدا مىشود كه سكونهايى چند بين اجزاء حركت فاصله واقع شوند.
در اين صورت كندى چيزى است كه بايد آن را مخلوط و معجونى از دو عنصر حركت و سكون به شمار آورد.
براى شخص آگاه پوشيده نيست كه اين سخن تا چه اندازه مىتواند نادرست و دور از واقعيت باشد. كسانى وجود حركت را مركب از اجزاء مىدانند كه از واقعيت حركت به هيچوجه آگاه نيستند. حركت در جهان خارج چيزى جز يك واقعيت واحد و متصل نمىباشد. در نظر بزرگان انديشه حركت نحوۀ وجود و گونهاى از هستى است كه در هر مقولهاى از مقولات مىتواند تابع همان مقوله باشد. بنابراين، وجود حركت در مقولۀ جوهر، جوهر است؛ همانگونه كه وجود حركت در مقوله عرضى چيزى جز عرض به شمار نمىآيد. اگر كسى مسائل حركت را در آثار صدر المتألّهين مورد بررسى قرار دهد، به آسانى اعتراف خواهد كرد كه سخن گفتن از هرگونه تركيب در باب حركت، افسانهاى بيش نيست.
مسئلۀ سرعت يا كندى در حركت، به عنوان يك مثال، جهت اثبات قيام يك عرض به عرض ديگر تنها مطابق سليقۀ متكلمين مىتواند اعتبار داشته باشد؛ زيرا همانگونه كه گذشت، متكلمين صفت كندى را عارض بر حركت مىدانند و وجود حركت را نيز از عوارض جسم به شمار مىآورند.
اكنون در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر كسانى به پيروى از صدر المتألّهين به