قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٥٩ - ذاتيات و لوازم ماهيات مجعول نيستند
پرسش اين است كه گفته شود چرا انسان انسان است؟ چرا حيوان حيوان است؟ چرا گل گل است و بالأخره چرا خار خار است؟
اينگونه پرسشها تنها داراى صورت يك پرسش است، زيرا از هرگونه معنى و محتواى عقلى و منطقى تهى و بىبهره مانده است؛ به اين ترتيب مىتوان گفت همانگونه كه اين پرسش كه «چرا انسان انسان است؟» بىمعنى و بىمحتوا است، پرسش از اينكه «چرا انسان حيوان ناطق است؟» نيز بىمعنى و بىمحتوا است؛ زيرا ثبوت ذات و ذاتيات براى خود ذات از جملۀ ضروريات به شمار مىآيد. اين مسئله نيز بديهى است كه اگر چيزى ضرورى باشد، به هيچوجه نيازمند علت نمىباشد. اكنون اگر چيزى به هيچوجه نيازمند علت نباشد، هرگونه پرسش از علت در مورد آن چيزى جز يك سخن بيهوده و بىمعنى نه خواهد بود. پرسش از لوازم ماهيت نيز در زمرۀ پرسشهاى بىمعنى و بيهوده قرار مىگيرد؛ مثلا اگر كسى بپرسد «چرا عدد چهار زوج است؟» ناچار بايد گفت پرسش بيهوده و بىمعنايى را مطرح كرده است، زيرا ثبوت زوجيت براى عدد چهار امرى ضرورى به شمار مىآيد. امور ضرورى، همانگونه كه گذشت، به هيچوجه نيازمند علت نيست. وقتى چيزى نيازمند علت نباشد، هرگونه پرسش از علت در مورد آن جز يك سخن بيهوده نخواهد بود.
بنابراين، ذاتيات و لوازم يك ماهيت به هيچوجه نيازمند فاعل نيست. زيرا نيازمندى آنها به فاعل چيزى جز نيازمندى خود ماهيت نيست. هروقت ماهيت موجود گردد، ذاتيات و لوازم آن نيز موجود مىشود، و هرگاه ماهيت به دست نيستى سپرده شود، ذاتيات و لوازم آن نيز به نيستى سپرده خواهد شد. به اين ترتيب، بايد گفت ضرورت ذاتى نيز مانند ضرورت ازلى، هرگونه نيازمندى به غير را از خود دور مىسازد؛ و به هيچوجه آن را نمىپذيرد. تنها يك تفاوت بين ضرورت ذاتى و ضرورت ازلى مىتواند وجود داشته باشد و آن اين است كه ضرورت ذاتى در نيازمندى و عدم نيازمندى تابع ماهيت است. اگر ماهيت در هستى خويش نيازمند باشد، ذاتيات آن نيز به تبع ماهيت نيازمند خواهد بود؛ و اگر ماهيت نيازمند علت نباشد، ذاتيات آن نيز نيازمند نخواهد بود.
ولى در باب ضرورت ازلى، مسئلۀ نيازمندى به هيچوجه نمىتواند مطرح باشد، اعم از اينكه آن نيازمندى اصلى باشد يا به تبع شىء ديگر.
اكنون بىمناسبت نيست بخشى از عين عبارت دو تن از پيروان صدر المتألّهين را