قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٠٠ - صدر المتألهين
مىنوشند.
عين عبارت صدر المتألّهين در اين باب چنين است:
فمن رام بيان الوجود بأشياء على أنّها هى أظهر منه، فقد أخطأ خطاء فاحشا و لمّا لم يكن للوجود حدّ فلا برهان عليه لأنّ الحدّ و البرهان متشاركان فى حدودهما على ما تبيّن فى القسطاس و كما أنّ من التصديق ما لا يمكن إدراكه ما لم يدرك قبله أشياء اخر. . . فكذلك القول فى باب التّصور، فليس إذا احتاج تصوّر إلى تصوّر يتقدّمه يلزم ذلك فى كلّ تصوّر بل لا بدّ من الانتهاء إلى تصوّر يقف ١.
عبارت صدر المتألّهين در اينجا بيش از اين نيست كه اگر در جايى حدّ نباشد، برهان نيز نخواهد بود. ولى عبارت وى در كتاب ارزشمند مبدأ و معاد با آنچه از كتاب اسفار نقل شد، كمى تفاوت دارد. در كتاب مبدأ و معاد بعد از كلمۀ حد، كلمۀ علت نيز اضافه شده است. عين عبارت آن كتاب چنين است:
و إذ لا حدّ له و لا علّة فلا برهان عليه ٢.
شايد برخى چنين پندارند كه اينگونه عبارات با تفاوتهايى اندك در آثار صدر المتألّهين چيزى جز يك نوع تفنّن در الفاظ و كلمات نمىباشد. ولى اگر كسى با آثار و افكار وى به خوبى آشنا باشد، نيك مىداند كه حتى يك لفظ از روى تفنّن يا به عنوان بازى با كلمات در آثار وى به كار نرفته است، بلكه هرحرف از حروف و هركلمه از كلمات نقش خود را ايفا نموده و براى غرض مخصوص استعمال شده است.
اكنون در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه آيا اين تفاوت اندك، بين عبارت كتاب اسفار اربعه و كتاب مبدأ و معاد در اين باب، چگونه توجيه مىگردد؟ پاسخ اين پرسش، اين است كه اضافه شدن كلمۀ «لا علة» بعد از كلمۀ «لا حد» در كتاب مبدأ و معاد به جهت رفع يك اشكال است كه ممكن است كسانى آن را مطرح سازند. آن اشكال به اين صورت است كه گفته شود نبودن حدّ تام در جايى، اگرچه مستلزم نبودن علت قوام در آن مورد است، ولى عدم حدّ تام هرگز به معنى عدم علت در وجود نمىباشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت اگر در جايى حدّ تام وجود نداشته باشد، جنس و فصل، كه از علل قوام ماهيت به شمار مىآيند، نيز وجود نخواهند داشت؛ ولى نبودن علل قوام يك شىء هرگز به معنى نبودن علل وجود آن نيست.
[١] الاسفار الاربعة. ج ١، ص ٢٦-٢٧.
[٢] مبدأ و معاد. ص ٣٣.