قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٨٥ - كل ما يقع به الادراك ليس الا النور
كلّ ما يقع به الإدراك ليس إلاّ النّور
به موجب اين قاعده آنچه علم و ادراك را تحقق مىبخشد، چيزى جز نور و روشنايى نمىباشد. مسئلۀ رؤيت كه خود نوعى ادراك از راه چشم است، از مصاديق بارز و آشكار اين قاعده به شمار مىآيد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه ادراك بصر بدون وجود نور به هيچوجه امكانپذير نيست. نور محسوس يگانه چيزى است كه مىتواند موجب پيدايش رؤيت گردد؛ زيرا نور حقيقى است كه هم در حد ذات خود روشن است و هم اشياء ديگر را روشن مىگرداند. روشنايى، حقيقت نور را تشكيل مىدهد. اين حقيقت كه هم در حد ذات خود روشن است و هم اشياء قابل رؤيت را روشن مىگرداند، تنها در مورد حس باصره و از طريق چشم معنى خود را باز مىيابد. نور محسوس در مورد ساير حواس پنجگانه مانند سامعه، ذائقه، شامه، لامسه، به هيچوجه داراى معنى روشنايى نمىباشد. وجود نور در حس سامعه هيچچيز را روشن نمىگرداند. وقتى روشنايى در جايى وجود نداشته باشد، تاريكى آنجا را فرامىگيرد. به اين ترتيب بايد گفت چيزى كه در حس باصره و از طريق چشم نور و روشنايى به شمار مىآيد، در حس سامعه و از طريق گوش با تاريكى و ظلمت برابر است. آنچه مىتواند در حس سامعه و از طريق گوش نقش وجود نور را نسبت به حس باصره به عهده داشته باشد، چيزى جز وجود صوت نمىباشد. طنين صوت در حس سامعه چيزى است كه هم خود را ظاهر مىسازد و هم منشأ پيدايش يا معروض خود را تعيين مىنمايد. نتيجۀ اين سخن آن است كه اگر وجود نور در حس باصره و از طريق چشم داراى معنى ظهور و روشنايى است، وجود صوت نيز در حس سامعه و از طريق گوش داراى معنى ظهور و روشنايى مىباشد. اكنون اگر ملاك و معنى نور معلوم باشد، هرچيزى كه داراى همين ملاك و معنى باشد، ناچار داراى معنى نور و روشنايى خواهد بود. جاى هيچگونه ترديد نيست كه آنچه اهل عرف و