قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٧٨ - قدر و اعتبار عقل و ادراك
نه خود اشياء؛ و احكام و قوانينى كه ما به اعيان نسبت مىدهيم، در حقيقت همان احكام و قوانين مربوط به اذهان است و بس. درست مانند اينكه كسى به استناد عكس اشياء مدعى شود كه اشياء فقط داراى دو بعد است و حال آنكه علت دو بعد داشتن صور اشياء در روى عكس است نه اشياء و مقتضاى اين نحوۀ تصوير است. به همين وجه، در شناسايى عقلانى ما هم ممكن است ضرورت و كليت ناشى از نحوۀ خاص شناسايى ما باشد نه از متعلق شناسايى.
٢. اين اشكال از كانت آلمانى و صاحبان مذهب اصالت معنى است. به نظر ايشان اصول عقل فقط قوانين تصورات و اذهان است نه قوانين اشياء و اعيان.
قدر و اعتبار اصول عقلانى نسبى و تنها براى فاعل شناسايى است نه براى عالم خارج و اشياء. به اين ترتيب عقل از شناختن عالم واقع و كنه امور عاجز و قاصر است. اشكال بزرگ اين مذهب اين است كه به مذهب شكّ مطلق مىانجامد؛ زيرا اگر انسان به حكم عقل اعتماد نداشته باشد، نه فقط نمىتواند هيچ حكمى بكند، بلكه اين را هم نمىتواند بگويد كه «نبايد حكم كرد ١» .
[١] پل فولكيه. ص ١٩٠-١٩٢.