قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨١٤ - آيا بهطور مطلق مىتوان گفت قوه قبل از فعل است؟
پديدهاى از پديدههاى بىشمار كه در اين جهان به منصۀ ظهور مىرسد، پيش از پيدايش خود داراى نوعى امكان مىباشد. اينگونه امكان پيش از پيدايش پديده را «قوه» مىنامند. بنابراين قوّه يك پديده، در جريان پيدايش آن در زمان ناچار بايد پيش از پيدايش و قبل از فعليت آن وجود داشته باشد، و به اين ترتيب مىتوان ادعا كرد كه در جريان زمان پيوسته قوّه قبل از فعل است.
برخى از حكماى قديم به اين حد اكتفا نكرده و چنين پنداشتهاند كه قوّه بهطور مطلق قبل از فعل است. در نظر اين گروه سابق بودن قوّه و لاحق بودن فعل، هم از جهت ذات و هم از جهت زمان، قابل انكار نمىباشد. اين نوع تفكر و اين طرز انديشه، پيدايش يك سلسله عقايد و افكار را به دنبال داشت. از جمله اينكه هيولاى اولى يا مادۀ نخستين پيش از هرگونه صورت و بدون هرنوع فعليت و تعيّن، هميشه موجود بوده است. اين مادۀ نخستين كه پيش از هرگونه فعليت موجود بوده است، همواره از سوى يك فاعل به زيور صورت آراسته مىگردد. گروهى از حكماى عهد باستان اين عقيده را پذيرفته بودند و آن را ترويج مىكردند. برخى از حكماى سلف به دنبال اين طرز تفكر خويش، كه قوّه را از هرجهت بر فعل مقدّم مىدانستند، يك سلسله عقايد و افكار موهوم ديگر نيز از خود به جاى گذاشتند. كه عبارتند از:
١. همه اشياء در ازل برحسب طبيعت خود به گونهاى نامنظم و غير موزون در حركت بودند؛ سپس خداوند متعال به طبيعت اين اشياء كمك كرد و همۀ آنها را در يك نظام متين و محكم استوار ساخت.
٢. پيش از پيدايش جهان، تاريكى و ظلمت همهجا را فراگرفته بود؛ همهچيز در سكون بىپايان و سكوت مرگبار فرورفته بود. بعد از اين خداوند همهجا را روشن كرد و همهچيز را به جنبش و حركت درآورد.
٣. قبل از اينكه عالم به منصۀ بروز و ظهور برسد، همهچيز در همهچيز موجود بود؛ مواد مختلف درهم آميخته بود؛ بين عناصر اوليۀ جهان هيچگونه تمايز وجود نداشت. بعد از اين مرحله بود كه عقل جهان آنها را از يكديگر جدا كرده و به رشتۀ نظم و ترتيب كشيد. اين نظريه در باب پيدايش جهان همان چيزى است كه بوعلى سينا تحت عنوان