قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٢٣ - لا بدّ فى كل حركة ان يكون الموضوع فيها ثابتا بوجوده
جهان پيوسته متحرك است و كليۀ مقولات عرضيه نيز به حكم اينكه در وجود تابع مقولۀ جوهرى مىباشند، ناچار متحرك خواهند بود. وقتى جوهر و همۀ مقولات عرضيه كه در وجود تابع آن هستند پيوسته در حركت باشند، ديگر به هيچوجه نمىتوان يك موجود را ساكن به شمار آورد. حركت هرچه باشد و در هرمقولهاى از مقولات كه تحقق يابد، ناچار مستلزم شش امر خواهد بود. آن شش امر كه براى تحقق يك حركت ضرورى مىباشند، به ترتيب عبارتند از:
١. مبدأ و آغاز حركت
٢. انجام و منتهاى حركت
٣. محرك، كه علت حركت به شمار مىآيد.
٤. ما فيه الحركة؛ يعنى مسافتى كه متحرك حدود آن را با حركت خود قطع نمايد.
٥. مالأجله الحركة؛ يعنى چيزى كه حركت براى آن تحقق مىيابد.
٦. موضوع حركت؛ يعنى چيزى كه موصوف حركت است و از حالى به حالى انتقال مىيابد.
وجود موضوع و بقاى آن در باب حركت يكى از ضروريات عقلى به شمار مىآيد، كه اكنون در اينجا به عنوان يك قاعدۀ عقلى و فلسفى مورد بررسى واقع مىشود. بقاى موضوع در باب حركت همان اندازه ضرورت دارد كه وجود آن؛ زيرا اگر موضوع حركت باقى نماند و نابود گردد، به هيچوجه نمىتوان گفت كه يك شىء به وسيلۀ حركت خويش از مرحلۀ قوّه در آمده و به مرحلۀ فعليت رسيده است؛ بلكه تنها بايد گفت يك موضوع وجود داشته، سپس نابود گشته و از نو موضوع ديگرى آن هم با وجود ديگر موجود شده است. نتيجۀ اين سخن، گسسته شدن رشتۀ اتصال بين موجودات و مراحل تكاملى آنها خواهد بود. به اين ترتيب بايد گفت بقاى موضوع در مورد حركت به هيچوجه قابل انكار نمىباشد. اين مسئله در باب انواع حركات عرضيه بسيار روشن است و هيچگونه ابهامى در اينگونه موارد ديده نمىشود؛ زيرا حركت در چهار مقولۀ عرضى، يعنى كمّ و كيف و وضع و مكان به روشنى جريان مىيابد و موضوع آن نيز چيزى جز جوهر جسم نمىباشد.
در انواع حركات چهارگانۀ عرضى، جوهر جسمى كه موضوع حركت به شمار مىآيد، همواره محفوظ باقى مىماند. آنچه دستخوش تغيير و تحول مىگردد، صفات و