قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧١٥ - استدراك
نفس الأمر متصل واحد به شمار مىآيد، بهطور بىنهايت تقسيمپذير است؛ زيرا اگر يك امر متصل به مرحلهاى رسد كه قابل تقسيم نباشد، مستلزم اين است كه جزء لا يتجزى تحقق پذيرد و تحقق جزء لا يتجزى يا جوهر فرد در نظر عقل مردود شناخته شده است.
كسانى كه حركت كند را مجموعهاى از سكونها و حركتها مىپندارند، در واقع نه حركت را يك متصل واحد به شمار مىآورند و نه زمان را. لازمۀ سخن اين جماعت اين است كه يك امر متصل در جهان خارج جز مجموعهاى از اجزاى غيرقابل تقسيم كه در پهلوى هم قرار گرفتهاند چيز ديگرى نمىباشد. در نظر اين جماعت حقيقت زمان نيز چيزى جز تتالى آنات نمىباشد.
حكما، سخن اين جماعت را مردود دانسته و تتالى آنات در زمان را امرى نامعقول به شمار آوردهاند. در نظر حكما همانگونه كه نقطه طرف خط است، آن مفروض نيز طرف زمان به شمار مىآيد. نقطه آنجا آغاز مىشود كه خط پايان مىيابد. آن مفروض نيز چيزى است كه نه از گذشته حكايت مىكند و نه از آينده. چيزى كه نه از گذشته است و نه از آينده، به كجا مربوط است و حقيقت آن چيست؟ اگر آن مفروض نه از گذشته است و نه از آينده، چگونه مىتوان گفت كه از پهلوى هم قرار گرفتن آنات، حقيقت زمان به وجود مىآيد؟ آيا پهلوى هم قرار گرفتن آنات در عين گسيخته بودن و پراكندگى مىتواند يك حقيقت متصل و سيال به وجود آورد؟ در باب حركت نيز وضع به همين منوال است؛ زيرا اين پرسش در آنجا نيز تكرار مىشود و گفته مىشود كه آيا پهلوى هم قرار گرفتن يك سلسله از سكونها مىتواند حقيقت حركت را در خارج تشكيل دهد؟ پاسخ اينگونه پرسشها بدون ترديد جز يك پاسخ منفى نمىباشد. وقتى اين مسئله روشن باشد كه حقيقت حركت از مجموعۀ سكونها تشكيل نمىگردد، اين مسئله نيز روشن است كه حركت كند از مجموعۀ سكونها و حركتها تشكيل نمىشود.
استدراك
آنچه در آغاز اين مبحث در مورد حركت سريع ذكر شد، علىرغم ظاهر عبارت آن به مسئلۀ حركت در مكان اختصاص نمىيابد، زيرا همانگونه كه ذكر شد، سرعت و بطوء از لوازم وجود حركت به شمار مىآيند. وجود حركت در هرمقوله از مقولات تحت عنوان همان مقوله مورد بحث واقع مىشود، همانگونه كه حركت در عرض تابع احكام يك مقولۀ عرضى است، حركت در جوهر نيز تابع احكام مقولۀ جوهرى مىباشد. به اين