قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٩٦ - الحد و البرهان متشاركان
وسط برهان همان شىء مشتركاند.
ابن سينا در مقام توضيح معنى اين قاعده به ذكر چندين مثال پرداخته است. در برخى مثالها به روشنى نشان داده است كه چگونه يك تعريف كامل، مشتمل بر علل چهارگانه مىباشد. در يكى از مثالها مىگويد اگر كسى بخواهد يكى از ابزارهاى صنعت نجّارى را تعريف كند، مىگويد: «تيشه يا ارّه عبارت است از وسيلهاى ساخته شده از آهن به شكلى مخصوص كه براى بريدن يا تراشيدن چوب به كار مىبرند» . در اين تعريف كلمۀ ساخته شده، علت فاعلى را مىرساند؛ و كلمۀ آهن، بر علت مادى دلالت مىكند؛ شكل مخصوص نيز چيزى جز علت صورى نيست؛ و بالاخره بريدن يا تراشيدن چوب به روشنى از علت غايى حكايت مىكند. به اين ترتيب مىتوان گفت همۀ علل چهارگانه در اين تعريف گرد آمدهاند.
ابن سينا در اين باب مثالهاى ديگرى نيز آورده است كه اشتراك حد با برهان در آنها به آسانى نشان داده شده است. يكى از آن مثالها اين است كه در تعريف كسوف قمر گفتهاند: «كسوف عبارت است از ناپديد شدن نور ماه به علت اينكه گاهى كرۀ زمين بين ماه و خورشيد حائل واقع مىشود» . در همين مورد اگر كسى اين پرسش را مطرح سازد كه آيا علت كسوف چيست و برهان ناپديد شدن نور ماه كدام است؟ پاسخ اين پرسش اين است كه دليل ناپديد شدن نور ماه اين است كه گاهى كرۀ زمين بين ماه و خورشيد حائل واقع مىشود.
مثال ديگر: در باب تعريف فكر گفتهاند «فكر عبارت است از ترتيب دادن يك سلسله امور معلوم براى دست يافتن به يك امر مجهول» . اكنون اگر كسى اين پرسش را مطرح سازد كه علت فكر چيست و برهان آن كدام است؟ پاسخ اين پرسش آن است كه دليل وجود فكر چيزى جز ترتيب دادن يك سلسله امور معلوم براى دست يافتن به يك امر مجهول نيست. در اين دو مثال اشتراك حدّ با برهان به روشنى نمايان است؛ زيرا همان چيزى كه تعريف كسوف يا فكر را تشكيل مىدهد، برهان وجود آنها را نيز مىسازد.
علماى فن منطق در مقام تعريف گفتهاند: «منطق عبارت است از يك سلسله قوانين كه رعايتكردن آنها فكر انسان را از خطا و لغزش باز مىدارد» . اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه دليل وجود منطق چيست و برهان آن كدام است؟ پاسخ آن است كه دليل وجود منطق چيزى جز اين نيست كه رعايت قوانين آن فكر انسان را از خطا و لغزش باز