قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٧٩ - الحد لا يكتسب من الاستقراء
يكون كاسبا و لا مكتسبا» به تفصيل سخن به ميان آمده است.
علاوه بر آنچه ذكر شد، به اين مسئله نيز بايد توجه شود كه جزئيات يك نوع، متناهى و محدود نيست؛ زيرا اگر جزئيات يك نوع را در يك زمان معين محدود و متناهى بدانيم، هرگز نمىتوان آنها را در طول زمان و صحنۀ گيتى از آغاز تا انجام متناهى و محدود به شمار آورد.
اكنون اگر طريق ادراك يك نوع را استقراء كامل جزئيات آن به شمار آوريم، اين پرسش پيش مىآيد كه استقراء تام و بررسى كامل جزئيات آن چگونه مىتواند ميسّر باشد؟
استقراء ناقص و بررسى برخى از جزئيات نيز به هيچوجه نمىتواند نشاندهندۀ حقيقت و ذات يك نوع به شمار آيد. با اينهمه اشكال اساسى در جاى ديگر است؛ زيرا اگر استقراء تام و بررسى همۀ جزئيات نيز امكانپذير باشد، ادراك ذات يك نوع از اين طريق به دست نمىآيد. دليل اين امر آن است كه اگر كسى بخواهد ذات يك شىء و نوعيت آن را از طريق استقراء به دست آورد، ناچار بايد از طريق حمل به اين مقصود دست يابد. طريق حمل به اين ترتيب است كه نوع شىء را بر تكتك جزئيات آن حمل نمايد؛ اگر صحت حمل در همۀ موارد ثابت شود، به نتيجۀ مطلوب دست يافته است.
اكنون در اينجا اين اشكال پيش مىآيد كه وقتى نوع شىء بر تكتك جزئيات حمل مىشود، دو صورت مىتواند داشته باشد كه هريك از اين دو صورت با يك اشكال روبهرو است. صورت نخست اين است كه حمل مطلق باشد؛ يعنى حمل محمول بر موضوع تنها به اعتبار ذات موضوع نباشد؛ بلكه به اعتبار ذات و عوارض آن انجام پذيرد.
بهطور مثال، هنگامى كه گفته مىشود «حسن حيوان ناطق است» كلمۀ حيوان ناطق، كه در اينجا محمول واقع شده است، هم شامل ذات حسن گردد و هم شامل عوارض مشخّصۀ آن.
اشكالى كه در اين صورت پيش مىآيد، اين است كه از حمل مطلق، كه به اعتبار ذات و عوارض شىء تحقق پيدا مىكند، هرگز نمىتوان نتيجۀ ذاتى بودن محمول را به دست آورد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه ذات يك شىء در خارج هرگز بدون يك سلسله عوارض مشخّصه تحقق پيدا نمىكند. ولى اين سخن بدان معنى نيست كه ذات يك شىء عين عوارض مشخّصۀ آن است. فرد انسان در خارج بدون زمان و مكان معين و همچنين