قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٧٠ - الحد لا يكتسب من البرهان
مىآيد، در معروفترين اثر خويش-يعنى كتاب پرمحتواى كفاية الاصول-به مناسبت اين مسئله را مطرح كرده و مىگويد هنگامى كه سخن به مرحلۀ ذات و ذاتيات مىرسد، جاى هيچگونه پرسش باقى نمىماند و ديگر نمىتوان گفت بهطور مثال چرا انسان ناطق است و حمار ناهق؟ عبارت وى در اين باب چنين است:
فانقطع السّؤال بلم و بم، و لم جعل الانسان ناطقا و الحمار ناهقا. قلم اينجا رسيد سر بشكست.
بنابراين، آنچه ارباب منطق و اهل خرد گفتهاند، كه حدّ يك شىء از طريق برهان به دست نمىآيد، يك قانون عقلى است كه در صحت و اعتبار آن نمىتوان هيچگونه ترديد روا داشت؛ زيرا اگر كسى بخواهد در اين باب اقامۀ برهان نمايد، با يكى از پنج اشكال بزرگ روبهرو خواهد شد كه به ترتيب عبارتند از:
١. تسلسل
٢. دور محال
٣. تكرار در ذاتيات يك شىء
٤. مصادره به مطلوب
٥. انقلاب يك امر عرضى به يك امر ذاتى
بيان لزوم يكى از اين پنج اشكال به اين ترتيب است كه گفته مىشود اگر در باب اثبات حدود ذاتى اشياء نيازمند برهان باشيم، ناچار بايد يك حدّ وسط وجود داشته باشد كه بين حد و محدود ارتباط برقرار سازد تا از اين طريق صغرى و كبراى قياس تشكيل گردد.
بهطور مثال، گفته مىشود اگر خواسته باشيم حدّ حيوان ناطق را براى انسان از طريق برهان اثبات نماييم ناچار بايد يك حدّ وسط وجود داشته باشد كه با محمول شدن در صغراى قياس و موضوع واقع شدن در كبراى آن، حدّ حيوان ناطق را براى انسان اثبات نمايد. به اين ترتيب كه گفته شود: «انسان الف است» و «هرچيزى كه الف باشد حيوان ناطق است.» «پس انسان حيوان ناطق است.»
اكنون در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه وقتى در صغراى برهان گفته مىشود «انسان الف است» آيا چگونه ذاتى بودن «الف» براى انسان اثبات مىگردد؟ اگر گفته شود اثبات ذاتى بودن «الف» براى انسان نيز از طريق حدّ وسط در برهان ديگر اثبات مىگردد، ناچار با اشكال نخست يعنى تسلسل روبهرو خواهيم شد؛ زيرا در اين صورت