قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٥٦ - نظر افضل الدين كاشانى در باب جزئيات
آنكه به قياس با جنس خويش نوع بود و به قياس با آنچه فرودش جنس، و نوع اول جنس متوسط بود؛ و جنس آخر آنكه نوعش جنس هيچنوع فرود او نبود، و فرود او اشخاص و اصناف باشند، و نوع جنس آخر را «نوع اخير» و «نوع انواع» خوانند و فروع و اقسامش را «اصناف» و «اشخاص» ، و دانستۀ جزوى شخصى موصوف باشد نه صفت، و انواع و اجناس هم صفت باشند و هم موصوف و كلى كليات را هيچ صفت ذاتى نباشد كه موصوف شود بدان صفات و صفت ذاتى جملۀ اقسام خود بود، از آنكه اول است و اول بىاول بود ١.
اين بود بخشى از عبارت افضل الدّين كاشانى در باب جزئى و كلى. همانگونه كه مىبينيم وى جزئى شخصى را فقط موصوف مىداند نه صفت. اين سخن هنگامى مىتواند درست باشد كه يك موجود شخصى از يك جهت كلى مورد ملاحظه واقع شود. در غير اين صورت جزئى شخصى از جهت اينكه شخصى است نه موضوع واقع مىشود و نه محمول.
[١] همان. رسالۀ عرضنامه، ص ٢٠٩-٢١٠.