قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٥٣ - نظر افضل الدين كاشانى در باب جزئيات
ذوالآيه نيست.
از آنچه ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود كه افضل الدّين كاشانى در روش فلسفى خود به طريقۀ اشراقيون سخت علاقمند بوده است؛ زيرا اين مسئله چيزى نيست، جز آنچه افلاطون در باب مثل آورده است.
شيخ شهاب الدّين سهروردى، فيلسوف بزرگ اشراقى، اين مسئله را در كتاب مطارحات و برخى آثار ديگر خود مطرح كرده است.
صدر الدين شيرازى، مؤسّس حكمت متعاليه و پيروان وى نيز در باب اين مسئله بحث و گفتوگو كردهاند.
حاج ملاّ هادى سبزوارى در اينباره مىگويد:
دهن السّراج ربّه يجذب له شكلا صنوبر يا أعطى المشعلة
بالرّب للنّحل مسدّسات و للعناكب المثلّثات ١
از نظر سبزوارى اين ربّ النوع يا عقل كلى مجرد است كه نفت را به فتيلۀ چراغ جذب كرده، موجب پيدايش و ادامۀ شكل صنوبرى شعلۀ آن مىگردد؛ و اين عقل كلى مجرد است كه به زنبور عسل الهام مىبخشد تا لانۀ خود را در كندو به صورت ششگونه كه بهترين شكل مناسب در اين مورد است بسازد؛ و همچنين عنكبوت را وامىدارد تا خانۀ خود را، كه جز شكارگاهى براى حشرات ديگر نيست، به شكل مثلث تعبيه نمايد.
به اين ترتيب اشخاص جزئى در اين جهان محسوس آيات و نشانههايى هستند از كليات مجرده كه آنها را ارباب انواع يا عقول عرضيه نيز مىنامند.
براساس آنچه از افضل الدّين كاشانى و ساير متألّهين و حكماى اشراقى نقل شد، شخص جزئى مثال صورت معقوله است كه در پرتو فروغ عقل كلى شناخته مىشود.
اكنون در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر شخص جزئى، مثال و عقل مجرد حقيقت است، پس چرا در بيشتر آثار فلسفى از عقول مجرد و ارباب انواع به مثل افلاطونى تعبير شده است؟ اگر كلمۀ مثل را جمع مثال بدانيم، تعبير رايج و معروف مثل افلاطونى در كتب فلسفى با آنچه در اينجا ذكر شد، منافات خواهد داشت؛ زيرا از نظر حكماى اشراقى، همانگونه كه گذشت، شخص جزئى مثال و نشانۀ عقل كلى است و عقل كلى حقيقت و واقعيت اشخاص جزئى است. در حالى كه به مقتضاى تعبير رايج و معروف
[١] شرح منظومه، بخش حكمت، ص ١٩٤.