قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٢٦ - جوهر از ديدگاه حكماى اسلامى
مىنامند، بسيار روشن و بديهى است؛ زيرا مسائل فلسفۀ اولى را يك سلسله مفاهيم عام تشكيل مىدهند كه به هيچوجه ادراك حسى گنجايش آنها را نخواهد داشت.
آنچه در اينجا بايد مورد توجه واقع شود، اين است كه برخى مسائل در فلسفه مطرح است كه حتى اگر عنوان عام و كليت از آن سلب گردد و به صورت يك امر جزئى و مشخّص مورد مطالعه و بررسى واقع شود، باز هم به هيچوجه نمىتوان آن را در دايرۀ حس و ادراكات حسى مورد شناسايى قرار داد؛ زيرا حواس انسان براى هميشه از شناختن آن ناتوان خواهد بود. از جملۀ آن مسائل مسئلۀ وجود جوهر در جهان خارج است. اين مسئله از ديرباز مورد توجه فلاسفه واقع شده و تا هماكنون نيز مورد بحث و گفتوگو است.
جوهر از ديدگاه حكماى اسلامى
حكماى اسلامى در مقام تعريف جوهر گفتهاند: «الجوهر ماهيّة إذا وجدت فى الخارج وجدت لا فى الموضوع» . (جوهر ماهيتى است كه هرگاه در جهان خارج هستى يابد، هستى آن در موضوع نخواهد بود) . در باب اين تعريف و جامع و مانع بودن آن، سخن بسيار گفته شده كه جاى طرح آن مباحث در اينجا نيست. آنچه لازم است در اينجا مطرح شود، اين است كه مسئلۀ وجود جوهر هميشه در فلسفه مطرح بوده و فلاسفۀ شرق و غرب هركدام به گونهاى با آن روبهرو گشتهاند؛ ولى هنوز كسى سخن تازهاى كه بالاتر از سخن فلاسفۀ اسلامى باشد، در اين باب نياورده است. گروهى از طرفداران علوم، مقولۀ جوهر را انكار كرده و بر اين عقيدهاند كه جوهر در خارج وجود ندارد، بلكه آنچه در خارج موجود است، فقط مقولات عرضيه مىباشد.
ياوه بودن اين سخن از نظر عقلى و فلسفى به اندازهاى روشن است كه هيچگونه نيازى به استدلال ندارد؛ زيرا اگر مقولۀ جوهر در جهان خارج مورد انكار واقع شود، لازم مىآيد كه همۀ مقولات عرضيه خودبهخود تبديل به جوهر گردند؛ چون خاصيت همۀ مقولات عرضيه اين است كه پيوسته روى وجود جوهر استوار شده و به آن قائماند.
بنابراين، كسى كه يك مقولۀ جوهر را انكار كرده تا اينكه چندين مقولۀ عرض را ثابت نمايد، بايد بداند كه با اين عمل خود چندين مقولۀ جوهر اثبات كرده است. اگر ارسطو و پيروانش به يك مقولۀ جوهر و نه مقولۀ عرض قائل بودند، اين گروه با انكاركردن يك مقولۀ جوهر بهطور ناخودآگاه نه مقولۀ جوهر اثبات كردهاند. و در نتيجه از آنچه