قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦١٧ - لوازم عقلى قاعده
زيرا همانگونه كه گذشت، وقتى جهان به عنوان يك مجموعۀ به هم پيوسته و جدايى ناپذير در نظر گرفته شود، ديگر چيزى بيرون از آن مجموعۀ گسترده باقى نمىماند تا بتواند عنوان ظرف مكانى جهان را به خود اختصاص دهد، و به اين ترتيب است كه مىتوان ادعا كرد مجموع عالم، از آن جهت كه مجموع عالم است، اگرچه هم داراى زمان است و هم داراى مكان، ولى در عين حال نفس اين مجموعه نه يك موجود زمانى است و نه يك موجود مكانى. به عبارت ديگر بايد گفت مجموع عالم، يك موجود لا زمان و لا مكان است.
با توجه به آنچه تاكنون در اين باب گذشت، تذكر يك نكته در اينجا ضرورى به نظر مىرسد. آن نكته عبارت است از نشان دادن يك اشتباه بزرگ كه گروهى در باب حدوث جهان مرتكب شدهاند. اين گروه كوشيدهاند ثابت كنند بين ازليت ذات بارىتعالى و نقطۀ آغاز جهان، يك نوع عدم موهوم يا نيستى سيال واسطه قرار گرفته است؛ و با واسطه شدن اين عدم موهوم خواستهاند حدوث عالم را تصوير و توجيه نمايند.
يادآورى مسائل گذشته در اين باب به خوبى نشان مىدهد كه سخن اين گروه تا چه اندازه موهوم و بىاساس است؛ زيرا علاوه بر آنچه در باب مجموع عالم ذكر شد، محدود بودن عدم صريح و نيستى صرف بين ذات بارىتعالى و نقطۀ آغاز جهان، تصورى سخت نامعقول است و اين از آن جهت است كه در نيستى صرف نه حد قابل تصور است و نه آغاز و انجام. بر فرض محال، اگر سخن اين گروه درست باشد، بايد گفت عدم موهوم بين ذات بارىتعالى و نقطۀ آغاز جهان معنايى جز زمان سيال را در بر نخواهد داشت؛ و اين همان چيزى است كه بيرون از مجموع جهان به هيچوجه نمىتواند صادق باشد. پس اين گروه چگونه مىخواهند حدوث مجموع عالم را با آن توجيه كنند؟
اكنون بىمناسبت نيست كه عين عبارت ملاّ محسن فيض كاشانى را در اين باب بياوريم:
قد دريت أنّ الجسم و الجسمانى لا يكون علّة فاعليّة لشىء و إنّ علة الشّىء لا بدّ أن تكون غير متعلّقة الذّات و الوجود بذلك الشّىء. ففاعل الزّمان و الحركة إذن منزّه عن الزّمان و الحركة؛ فليس تقدّمة عليهما تقدّما زمانيّا و لا هو فى طرف هذه السّلسلة أصلا؛ بل هو خارج عنها نسبته إلى جميع أجزائها نسبة واحدة، و كذلك حكم مجموع العالم بما هو مجموع العالم؛ فإنّه لا زمان له أصلا لأنّه إذا أخذ ما فى العالم من الأزمنة و الزّمانيات كلّها بما هو شىء واحد مسمّى بإسم واحد،