قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٨٠ - كمال چيست؟
كمال و حقيقت آن را بديهى تلقى كرده و به آسانى از آن گذشتهاند؛ زيرا چيزى كه بديهى باشد، نيازمند بحث و بررسى نمىباشد. اين مسئله كه آيا معنى كمال بديهى است يا غير بديهى، اكنون در اينجا مورد گفتوگو نمىباشد. آنچه مسلم است، اين است كه يك مسئله اگرچه بديهى باشد، وقتى به دقت مورد بررسى واقع شود، بسيارى از امور و مسائل را روشن مىنمايد. بهطور مثال مفهوم هستى از جمله مفاهيمى است كه در بديهى بودن آن هيچگونه ترديد وجود ندارد. همۀ مردم آن را بديهى تلقى كرده و به آسانى از آن مىگذرند؛ ولى در عين حال بررسى معنى هستى، مسئلهاى است كه تمام مسائل فلسفۀ اولى را به دنبال خود خواهد داشت؛ زيرا موضوع فلسفۀ اولى يا حكمت الهى چيزى جز هستى نمىباشد.
كمال چيست؟
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، مىتوان گفت كمال، از معقولات ثانى به اصطلاح فلسفى است كه از حاق ذات يك موجود كامل انتزاع مىشود و بر آن حمل مىگردد.
معنى اين سخن آن است كه معنى كمال همواره در ذهن عارض يك موجود مىگردد؛ اگرچه اتصاف آن موجود به صفت كمال پيوسته در جهان خارج انجام مىپذيرد. نتيجۀ اين مقدمات آن است كه هرگونه سخن گفتن در مورد كمال و بحث از واقعيت آن يك مبحث فلسفى را تشكيل مىدهد كه ناچار در زمرۀ مسائل علم كلى يا فلسفۀ اولى به شمار مىآيد. به اين ترتيب مىتوان گفت هرگونه بحث دربارۀ كمال، چيزى جز يك مسئلۀ متافيزيكى نمىباشد. شگفت اينجا است كه برخى از فيلسوفنماها براساس تصورات نادرست، همواره مسائل متافيزيك را مورد انتقاد قرار داده و آنها را مردود مىدانند؛ ولى خود دربارۀ تكامل و طريقۀ وصول به كمال، سخنهاى بسيار مىگويند؛ در حالى كه طرح مسئلۀ كمال، طرح يك مسئلۀ فلسفى است كه از پستان متافيزيك شير مىنوشد. هنگامى كه گفته مىشود فلان موجود، يك موجود كامل است، به هيچوجه نبايد حمل معنى كمال را بر موضوع خود، يك حمل تركيبى به شمار آورد.
«حمل تركيبى» در اصطلاح حكماى اسلامى تحت عنوان «محمول بالضميمه» مورد بحث واقع مىشود. براى نشان دادن حمل تركيبى، به مثالهاى زير توجه كنيم: «عسل شيرين است» ؛ «ذغال سياه است» . در اين دو مثال به آسانى مىتوان دريافت كه شيرينى براى عسل و سياهى براى ذغال امور عرضى به شمار مىآيند. معنى اين سخن آن است