قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٧٩ - كل ما هو ابعد عن الكثرة فهو اكمل
كل ما هو أبعد عن الكثرة فهو أكمل
يك موجود هراندازه از كثرت و پراكندگى دورتر و به مقام وحدت و يگانگى نزديكتر باشد، به همان اندازه كاملتر خواهد بود. براساس اين قاعده مىتوان گفت ميزان نقص و كمال در باب وجود، چيزى جز مراتب وحدت و كثرت نيست. كمال مطلق در وحدت مطلق است. نقص يك موجود نيز از كثرت و پراكندگى آن ناشى مىگردد. اين مسئله روشن است كه هيچ موجودى نيست مگر اينكه از نوعى وحدت و يگانگى برخوردار است تا جايى كه بهطور مثال گفتهاند عدد ده داراى نوعى وحدت است؛ زيرا اين عدد همواره يك عدد ده به شمار مىآيد. معنى اين سخن آن است كه يك عدد ده داراى نوعى خواص و آثار است كه چندين عدد ده داراى آن خواص و آثار نمىباشند. به اين ترتيب مىتوان گفت عدد ده نسبت به خود و در مقام ذات خويش يك چيز است؛ ولى نسبت به آحاد ده، واحد به شمار مىآيد. خاصيت عدد اين است كه هراندازه به سوى كثرت پيش رود، از وحدت دور مىگردد؛ كما اينكه هرچه كثرت كاسته شود، وحدت نيرومندتر مىگردد. واحد حقيقى كه از هرجهت شايستۀ مقام وحدت است، چيزى است كه به هيچوجه تقسيم نپذيرد.
مسئلۀ نقص و كمال از جملۀ مسائل اساسى است كه همواره بين متفكرين مورد بحث و گفتوگو بوده است. بيشتر مكتبهاى فلسفى مسئلۀ كمال و تكامل را به طرق گونهگون مطرح كرده و در باب آن سخن گفتهاند. قانون تكامل را در اين جهان كمتر كسى مورد انكار قرار داده است؛ زيرا جهان موجودات، بدون نوعى تكامل، جهان منجمد و تاريكى است كه از واقعيت هستى و حيات تهى مىباشد. شايد كمتر مسئلهاى باشد كه به اندازۀ مسئلۀ كمال يا تكامل مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته باشد. على رغم اينهمه گفتوگو و بحث و مناظره در باب تكامل، اصل معنى كمال و حقيقت آن كمتر مورد بررسى واقع شده است. گويا همۀ كسانى كه در باب تكامل سخن گفتهاند، اصل معنى