قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٤٦ - بديهى بودن جهات سهگانه
انگشتان خود را حركت مىدهد» . پرواضح است حركت انگشتان براى شخص نويسنده هنگامى ضرورت دارد كه وى به صفت نويسندگى متصف باشد؛ در غير اين صورت هيچگونه ضرورتى در اين نوع قضيه وجود نخواهد داشت.
«قضيۀ وقتيۀ مطلقه» عبارت است از قضيهاى كه حكم به ضرورت نسبت در آن به وقتى معين اختصاص يافته است، مانند اينكه گفته شود «ماه در خسوف مىرود، هنگامى كه كرۀ زمين بين آن و خورشيد حائل شود» .
«قضيۀ منتشرۀ مطلقه» عبارت است از قضيهاى كه حكم به ضرورت نسبت در آن به وقتى معين اختصاص نيافته، اگرچه به وقت مقيد است، مانند اينكه گفته مىشود «هر انسانى در وقتى نفس مىكشد» . در اين قضيه اصل نفس كشيدن براى انسان در وقتى از اوقات ضرورت دارد؛ هرچند آن وقت دقيقا معين نيست.
«قضيۀ ضروريۀ بشرط محمول» عبارت است از قضيهاى كه حكم به ضرورت نسبت در آن مشروط است به وجود محمول؛ زيرا وجود، اعم از اينكه مطلق باشد يا مقيد، همواره ضرورت را به همراه دارد. به اين ترتيب مىتوان گفت هركجا كه وجود پاى گذارد، ضرورت را به دنبال خواهد داشت.
براساس ترتيبى كه بين اقسام ششگانۀ قضاياى ضروريه ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود كه ميان نخستين قسم، يعنى ضروريۀ ذاتيه، و آخرين قسم، يعنى ضروريۀ بشرط محمول، يك نوع تقابل از سنخ تقابل بين موضوع و محمول وجود دارد. در قضيۀ ضروريۀ ذاتيه، بقاى وجود موضوع، اساس ضرورت است؛ در حالى كه در قضيۀ ضروريۀ بشرط محمول، بقاى وجود محمول، اصل ضرورت را تشكيل مىدهد.
در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا بقاء وجود موضوع در قضيۀ ضروريۀ ذاتيه يك قيد ذاتى و داخلى به شمار آمده است؛ در حالى كه بقاء وجود محمول در قضيۀ ضروريۀ بشرط محمول، يك قيد خارجى محسوب مىگردد؟ پاسخ اين پرسش را، به گمان راقم اين سطور، بايد در مسئلۀ بسيار مهم رابطۀ وجود با ماهيت جستجو كرد.
اين مسئله تحت عنوان «زائد بودن وجود بر ماهيت» در كتب فلسفى مطرح شده است.
بديهى بودن جهات سهگانه
همانگونه كه در خلال مباحث گذشته، بهطور اجمال و اختصار اشاره شد، مفاهيم سهگانه مانند ضرورت، امكان، امتناع، كه آنها را «اعتبارات ماهيت» نيز ناميدهاند،