قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٩٣ - مقدمه
حكمت و فلسفۀ اولى پذيرفته شود، مسائل منطقى نيز در رديف مسائل فلسفى قرار مىگيرند. برخى از حكما خروج و عروج نفس ناطقه را از مرحلۀ قوّه به مقام كمال و فعليت خويش در دو ناحيۀ علم و عمل، تعريف و تفسير حكمت به شمار آوردهاند.
براساس اين تعريف كه حكمت چيزى جز عروج نفس به سوى كمال نمىباشد، دليلى وجود ندارد كه مسائل منطقى را در رديف مسائل حكمت قرار ندهيم؛ زيرا هرچيزى كه در وصول نفس به كمال مطلوب مؤثر واقع شود، در حوزۀ حكمت قرار گرفته و در زمرۀ مسائل فلسفه به شمار مىآيد.
حكيم بزرگ اسلامى حاج ملاّ هادى سبزوارى علم منطق را از اقسام حكمت دانسته و نام آن را «حكمة الميزان» نهاده است. وى اين مسئله را در يك بيت به رشتۀ نظم كشيده و چنين مىگويد:
قال تعالوا يا طالبى الإيقان أتل عليكم حكمة الميزان ١
كسانى كه در مقام تعريف فلسفه، علم به اعيان موجودات واقعى را در نفس الامر و به اندازۀ توانايى بشر معتبر مىدانند، مسائل منطقى را در رديف مسائل فلسفى قرار نمىدهند، زيرا قوانين منطق را ابزار تفكر دانسته و فايدۀ آن را حفظ انديشه از هرگونه لغزش و خطا به شمار مىآورند. در اين مسئله ترديد نيست كه ابزار تفكر يا آلت انديشه را به هيچوجه نمىتوان تحت عنوان يك انديشۀ مستقل و كاشف از واقع مورد ارزشيابى قرار داد. زيرا عنوان آلى به هيچ وجه با عنوان استقلالى سازگار نمىباشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت مسئلۀ فلسفى چيزى است كه يك واقعيت عينى در آن مطرح مىشود، در حالى كه در يك مسئلۀ منطقى تنها طريقۀ تفكر و اسلوب انديشيدن مورد ارزشيابى قرار مىگيرد. انديشۀ فلسفى، واقعيت عينى را نشان مىدهد؛ ولى انديشۀ منطقى، تنها اسلوب نگريستن به واقع را خاطرنشان مىسازد.
با اين همه، دليلى در دست است كه مىتواند اتحاد ميان منطق و فلسفه را به آسانى اثبات نمايد. در نظر ارباب انديشه ترديدى وجود ندارد كه موضوع علم منطق چيزى جز معقولات ثانيه نمىباشد. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه معقولات ثانيه جز در موطن ذهن نمىتوانند در عرصۀ وجود ظاهر شوند، ولى از سوى ديگر در اين مسئله نيز
[١] اللئالى المنتظمة. ص ٢.