قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٩٢ - مقدمه
تحليلهاى ذهنى را نيك بشناسد. آدمى مىتواند با به كار بردن طريقۀ تحليل و تفكيككردن امور از يكديگر ذاتى را از عرضى بازشناسد و از اين رهگذر حدّ و رسم اشياء را تعيين نمايد. مادام كه انسان امور ذاتى را از امور عرضى باز نشناسد و تفاوت ميان اقسام ذاتى و اقسام عرضى را ناديده انگارد، از هرگونه شناخت منطقى و معرفت فلسفى محروم خواهد بود. در مورد معرفت عقلى و آگاهىهاى فلسفى شناختن معقولات ثانيه نيز نقش بسيار اساسى را ايفا مىنمايد. اين معقولات به دو بخش منطقى و فلسفى تقسيم گشته و هريك از دو بخش داراى اهميت مخصوص مىباشند. معقول ثانى، مطابق آنچه در منطق آمده موضوع علم منطق را تشكيل مىدهد؛ ولى معقول ثانى برحسب آنچه در فلسفه مورد استفاده واقع مىشود، چيزى است كه با امور اعتبارى نفس الامرى برابر مىباشد. لازم به يادآورى است كه امور اعتبارى نفس الامرى امورى نيستند كه تنها قائم به اعتبار ذهن بوده باشند؛ بلكه اين امور عبارتند از يك سلسله واقعيات نفس الامرى كه اگرچه محمول آنها تنها در ذهن عارض بر موضوع مىگردد، ولى اتصاف موضوع آنها به محمول خود، ناچار در جهان خارج انجام مىپذيرد. بهطور مثال وقتى گفته مىشود انسان ممكن الوجود است؛ معنى امكان تنها در ذهن عارض انسان مىگردد؛ ولى جاى هيچگونه ترديد نيست كه اتصاف انسان به صفت امكان چيزى است كه در جهان خارج متحقق مىباشد.
به اين ترتيب مىتوان گفت اين بخش از معقولات ثانيه، كه چيزى جز امور نفس الامرى نمىباشند، در فلسفۀ اولى نقش بزرگى را ايفا مىنمايند در ميان مجموع امور و احكامى كه در فلسفه مورد بررسى واقع مىشوند، سلسلهاى از قواعد را مىتوان يافت كه از اهميت مخصوص برخوردارند. اهميت آن قواعد در اين است كه داراى دايرهاى گستردهتر بوده و نقش بيشترى را در قلمرو مسائل فلسفى ايفا مىنمايند.
شمارهاى چند از اين قواعد از آنچنان كليت و گسترشى برخوردارند كه مىتوان آنها را در زمرۀ مبادى به شمار آورد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه تعدادى از آنها نيز تنها مىتوانند در رديف مسائل جاى خود را بازيابند.
لازم به يادآورى است كه در ميان آنچه در اين مجموعه گرد آمده احيانا قاعدهاى يافت مىشود كه مىتوان آن را در زمرۀ مسائل منطقى به شمار آورد. آنچه موجب اين امر شده چيزى جز اين نيست كه گفته مىشود اگر تعريف برخى از حكما در مورد