تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩٣ - دليل بر اعتبار تنجيز و تحقيق در اطراف آن
از اين گذشته تخلّف ملك از عقد بسيار بوده و اينطور نيست كه اينمعنا بعنوان محذور و اشكال در خصوص اينمورد مطرح شود مضافا باينكه وجه مذكور در بيعى كه با صيغه « بعتك ان شئت» يا با « بعتك ان قبلت» كه مشترى بعدا بگويد « قبلت » انشاء شود جارى نمىباشد زيرا در اينمورد اثر عقد از آن منفك نبوده و بينشان تخلّف نمىباشد چنانچه محذور مذكور در شرط مشكوكى كه در زمان حال متحقّق باشد نيز جريان ندارد چه آنكه عقد در اينفرض مراعى و متوقّع است نه موقوف و معلّق.
و از تمام اينمطالب و بيانات كه صرفنظر نمائيم اين معنا را نمىتوان ناديده گرفت كه وجه مذكور در غير بيع از عقود ديگر كه مقتضاى آنها از عقد متأخّر بوده قابل تقرير نمىباشد و صحبت ما هم كه تنها در بيع نيست كه بوجه مزبور بتوان متمسّك شد و از طرف ديگر مىدانيم كه جهت اعتبار شرط مذكور يعنى تنجيز در هرعقدى دليل عليحده و مستقلّى وجود ندارد.
شرح مطلوب
قوله: قد عرفت انّ العمدة: يعنى الدليل العمدة.
قوله: فى المسئلة: يعنى مسئله مورد بحث كه اعتبار و اشتراط تنجيز در عقد باشد.
قوله: عدم قابليّة الانشاء للتعليق: زيرا انشاء امرش دائرمدار وجود يا عدم است باينمعنا اگر منشئ آنرا ايجاد كند حتما موجود بوده و در صورت عدم ايجاد قطعا تحقّق ندارد و بين ايندو حالت منتظرهاى وجود ندارد يعنى اينطور نيست كه على فرض كذائى وجود و در صورت عدم فرضش معدوم باشد.
قوله: فالتّعليق غير متصوّر فيه: زيرا مدلول مسبّب و معلوم است زيرا دالّ كه كلام باشد و بديهى است كه در وجود معلول و مسبّب تعليق راه ندارد زيرا بمجرّد تحقّق دالّ كه علّت است مدلول (معلول) نيز وجود پيدا مىكند بدون اينكه تحقّق آن ملّق و مشروط به چيزى باشد و بعبارت مختصرتر: وجود مدلول و معلول تنها معلّق است به وجود دالّ و علّت نه شيئ ديگر.
قوله: او قراضا: مقصود عقد مضاربه مىباشد.