ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٢٤ - فصل(٦٤) قسمتى ديگر از اخبار غيبيه آن حضرت
سالم، فرمود: رسول خدا ٦ بمن خبر داده كه آن نامى كه پدر و مادرت تو را در عجم بدان ناميدهاند ميثم است؟ عرض كرد: خدا و رسولش راست گفتهاند و تو نيز اى امير مؤمنان راست گفتى، بخدا نام من همين است، فرمود: پس بهمان نام كه رسول خدا ٦ تو را ناميد بازگرد و نام سالم را واگذار، پس بنام ميثم بازگشت و كنيهاش را ابو سالم نهاد، روزى امير المؤمنين ٧ باو فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهى شد و بدار آويخته شوى و حربه بتو خواهند زد، و چون سومين روز (بدار كشيدنت) شود از سوراخهاى بينى دهانت خون باز شود كه ريشت را رنگين نمايد پس چشم براه آن خضاب (و رنگين شدن) باش، و بدر خانه عمرو بن حريث بدار آويخته خواهى شد، و تو دهمين نفرى كه در آنجا بدار آويخته شوند و چوب تو (كه بر آن بدارت زنند) كوتاهتر از آنان است، و از ايشان بوضوء خانه نزديكتر خواهى بود. برو تا آن درخت خرمائى كه بر تنه آن بدار كشيده شوى بتو نشان دهم، (او را آورده) و نشانش داد، و ميثم تا بود بپاى آن درخت مىآمد و نماز ميخواند و ميگفت: چه فرخنده درختى هستى، من براى تو آفريده شدهام، و تو بخاطر من خوراك داده شوى. و همواره با آن درخت ديدار تازه ميكرد تا آن را بريدند، و جايى كه بر آن او را در كوفه بدار زدند شناخت، راوى گويد: ميثم گاهى كه عمرو بن حريث را ديدار ميكرد باو ميگفت: همانا من همسايه تو خواهم شد با من حق همسايگى را خوب بجاى آور، عمرو ميگفت: آيا اراده دارى خانه ابن مسعود يا خانه ابن حكيم (كه در همسايگى او بود) خريدارى كنى؟ و نميدانست مقصود ميثم چيست! و ميثم در همان سالى كه او را كشتند حج بجا آورد، و (در مدينه) بخانه ام سلمة رضى اللَّه عنها رفت، ام سلمة باو گفت: تو كيستى؟ گفت: من ميثم هستم، گفت: بخدا