ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٣٩ - فصل(١٧) در باره بيعتشكنى طلحه و زبير
شما طلحة و زبير آزادانه بدون هيچ ناچارى با من بيعت كردند، سپس چيزى درنگ نكردند كه از من اجازه (رفتن بمكه و بجا آوردن) عمره خواستند. و خدا ميداند كه اينان (قصد عمره نداشته و) اراده پيمانشكنى داشتند، پس دوباره پيمان خود را در اطاعت نمودن و فرمان بردارى از خود تازه كردم و (از ايشان پيمان گرفتم كه فتنه راست نكنند و) براى امت موجبات نابودى و بلا باديد نيارند، و آن دو با من (چنين) پيمانى بستند، و سپس با من وفا نكردند و بيعت مرا شكسته پيمان خود را بهم زدند، شگفت است از ايشان كه در برابر ابو بكر و عمر رام شدند (و فرمان بردار گشتند) ولى با من بمخالفت برخاستند در صورتى كه من كمتر از آن دو مرد نيستم و اگر بخواهم بگويم ميگويم، بار خدايا تو در آنچه اينان در حق من انجام دادند و كار مرا كوچك پنداشتند حكم فرما، و مرا بر ايشان پيروز گردان.
[فصل (١٧) در باره بيعتشكنى طلحه و زبير]
و در جاى ديگر آن حضرت ٧ در اين باره پس از حمد و ثناى پروردگار فرمايد: همانا خداى تعالى چون جان پيغمبرش ٦ را گرفت ما گفتيم: خاندان و خويشان وارث بران و نزديكان پيغمبر ٦ و سزاوارترين مردمان با او ما هستيم و از اين رو كسى با ما در باره حق و فرمانروائى او ستيزه نكنند، در اين احوال بوديم كه منافقان رفتند و فرمانروائى پيغمبران را از ما گرفته بديگرى سپردند، پس بخدا سوگند براى اين كار چشمان و دلهاى ما با هم گريست، و سينهها تنگ و خراشيده شد و جانهاى ما بلب آمد، و بخدا سوگند اگر ترس اين نبود كه جدائى ميان مسلمانان افتد (و خوف نداشتم از اينكه) بيشتر مردم بكفر باز گردند و دين بر گردد، هر آينه ما تا آنجا كه نيرو داشتيم اين وضع را تغيير ميداديم (و نميگذارديم باين