ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦٦ - فصل(٢٠) تفصيل داستان جنگ بدر
همان زخم) در جايى بنام صفراء (كه نزديكى بدر بود هنگام بازگشت لشكر اسلام بسوى مدينه) از دنيا رفت، و هند دختر عتبة (زن ابو سفيان و مادر معاويه) در باره كشته شدن (پدرش) عتبة و (عمويش) شيبة، و (برادرش) وليد اشعارى گويد: (كه ترجمهاش اينست:) ١- اى چشم ببار به اشك ريزان بر بهترين قبيله خندف كه از جاى خود باز نميگشت (ظاهر آنست كه مقصودش ميدان جنگ است).
٢- انجمن كردند براى او در صبحگاه خويشانش از بنى هاشم و فرزندان مطلب.
٣- باو چشاندند تيزى شمشير خود را، و او را پس از هلاكت برهنه كردند.
(مترجم گويد: از اينكه ضميرها مفرد آمده منظورش تنها عتبة پدرش ميباشد و اين اشعار را در مرثيه او بتنهائى گفته است، چنانچه ابن هشام نيز در كتاب سيره نقل كرده است: كه در مرثيه پدرش اين اشعار را گفته است).
٣- و حسن بن حميد (بسند خود) از جابر از حضرت باقر ٧ حديث كند كه فرمود:
امير المؤمنين ٧ فرمود: من در جنگ بدر از جرأت آن مردم تعجب كردم كه (با اينكه ديدند چگونه من) وليد بن عتبة را كشتم، و حمزه عقبة را كشت، و با او در كشتن شيبة شركت جستم، (با اين حال) ديدم حنظلة بن أبى سفيان بسوى من آيد، همين كه نزديك بمن شد چنان ضربتى با شمشير باو زدم كه چشمانش آويزان شد و كشتهاش بر زمين نقش بست.
٤- ابو بكر هذلى از زهرى از صالح بن كيسان حديث كند كه گفت: عثمان بن عفان (روزى) بسعيد بن عاص (كه پدرش در جنگ بدر بدست على ٧ كشته شده بود) گذر كرد، و باو گفت: بيا