ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٢ - فصل(٧) شمهاى از فضائل و مناقب آن حضرت
خوردند تا سير شدند: و آن خوراكى و نوشيدنى هم بجاى ماند بطورى كه گويا دست بآن نخورده، و بدان وسيله آنان را بشگفت درآورد، و نشانه پيغمبرى و گواه راستگوئى خود را با برهان الهى بآنان آشكار نمود، و پس از آنكه از خوراك و نوشيدنى سير و سيراب گشتند بآنها فرمود: اى فرزندان عبد المطلب همانا خداى تعالى مرا بسوى همه مردمان برانگيخته، و بويژه بجانب شما فرستاده (و در اين باره دستور جداگانه داده) و فرموده است: «و بترسان خويشاوندان نزديك خويش را» (سوره شعراء آيه ١١٤) اكنون من شما را بدو كلام كه سبك است گفتن آن بر زبان و سنگين است در ترازوى اعمال ميخوانم، و بسبب آن دو فرمانرواى بر عرب و عجم خواهيد شد، و همه امتها فرمانبردار شما گردند، و (روز قيامت) نيز بوسيله آن ببهشت وارد شويد، و از آتش دوزخ رهائى يابيد، (و آن دو كلام) گواهى دادن بيگانگى خدا است، و اينكه من فرستاده او هستم، پس هر كس از شما مرا در اين باره اجابت كند (و پاسخ دهد) و مرا بدان يارى كند و بپا خيزد، او برادر و وصى و وزير و وارث من و جانشين پس از من خواهد بود؟ پس هيچ يك پاسخ آن حضرت را ندادند، امير المؤمنين ٧ فرمايد: من از ميان آنها برخاستم در صورتى كه در آن زمان كوچكترين آنها از نظر سال من بودم، و ساق پايم از همه آنها نازكتر و چشمم از تمامى ايشان ناتوانتر بود، پس عرضكردم: اى رسول خدا من در اين كار شما را يارى كنم؟ فرمود: بنشين و دوباره همان سخن را براى آنها بيان داشت و آنها خاموش نشسته بودند و سخنى نگفتند، من باز برخاستم و مانند گفتار نخستين سخن گفتم، فرمود: بنشين، و براى سومين بار سخن خويش را براى آنها تكرار فرمود، و هيچ يك از آنها دهان نگشود و حرفى بر زبان جارى نساخت، من برخاستم و عرضكردم: اى رسول خدا من در اين كار شما را يارى كنم، فرمود: بنشين كه تو برادر و وصى و وزير و