ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٨٠ - فصل(٢٢) جريان جنگ احد و فداكارى آن جناب
آنها بنام هشام بن امية مخزومى را كشت و ديگران گريختند، پس گروه ديگرى از لشكريان آنان بسوى آن حضرت ٦ رو آوردند، پيغمبر ٦ فرمود: باينها حمله كن، على ٧ بدانها حمله كرد و عمرو بن عبد اللَّه جمحى را كه يكتن از ايشان بود كشت و ديگران فرار كردند، پس دسته ديگرى پيش آمدند پيغمبر ٦ باو فرمود: باينان حمله كن، على ٧ بدانها حمله كرد و بشير بن مالك كه يكى از آنان بود كشت و ديگران هزيمت شدند، و پس از آن ديگر كسى بسوى رسول خدا ٦ حملهور نشد، و مسلمانان كه همگى گريخته بودند باز گشتند و مشركان هم بمكه باز گشت كردند، مسلمانان نيز در خدمت پيغمبر ٦ بمدينه آمدند، فاطمه سلام اللَّه عليها باستقبال پدر آمد و جامى از آب در دست داشت كه با آن روى آن حضرت ٦ را شست، در اين هنگام أمير المؤمنين ٧ بدو رسيد و دستش تا بالاى شانه پر از خون بود، و ذو الفقار نيز بدستش بود، پس ذو الفقار را بدست فاطمه عليها السّلام داد و باو فرمود: اين شمشير را بگير كه امروز مرا شرمنده نكرد و اين اشعار را انشاء فرمود (كه ترجمهاش چنين است):
١- اى فاطمه بگير اين شمشير را كه از عيبها پاك است، و من مردى ترسناك و لرزان و سرزنشكننده خويشتن نيستم (يعنى در يارى و دفاع رسول خدا ٦ كوتاهى نكردم كه در اين باره خود را ملامت و سرزنش كنم).
٢- بجان خودم سوگند كه كوشش كردم در يارى احمد و فرمانبردارى پروردگارى كه ببندگان (و كردار آنان) دانا است.
٣- خونهاى مردمان را از اين شمشير پاك كن، كه اين شمشير امروز جام مرگ را بخاندان عبد الدار (كه پرچم داران قريش بودند) خورانيد.
پيغمبر ٦ نيز بفاطمه فرمود: اى فاطمه بگير شمشير را كه شوهرت امروز دين خود را اداء كرد،