ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٣ - فصل(٩) داستان ليلة المبيت
وارث و جانشينم پس از من خواهى بود، پس آن گروه برخاستند و (از روى ريشخند و مسخرهگى) به ابى طالب ميگفتند: اى ابو طالب اگر بدين پسر برادرت درآئى براى تو فرخنده و ميمون است چون كه پسرت را فرمانرواى تو كرد.
[فصل (٨) نتيجهاى كه از فصل قبل گرفته مىشود]
و آنچه (در فصل بالا) گفته شده منقبتى بس بزرگ است كه امير مؤمنان ٧ بدان مخصوص گرديد و هيچ يك از آنان كه در آغاز كار با پيغمبر ٦ بمدينه هجرت كردند (تا برسد) بانصار مدينه و نه هيچ مسلمانى انباز و شريك على ٧ در اين منقبت نبود، و نه ديگرى مانند اين فضيلت را يا نزديك بآن را دارا است (كه در برابر على ٧ بدان ببالد) و اين داستان ميرساند كه پيغمبر ٦ بهمراهى و كمك على ٧ بود كه توانست رسالت خويش را بمردم ابلاغ كند و دعوت خود را آشكار نمايد، و مردمان را باسلام بخواند، و اگر او نبود دين پا بر جا نميشد و شريعت مستقر نميگشت، و دعوت رسول خدا آشكار نميشد، پس آن حضرت ٧ ياور اسلام و وزير پيامبر گرامى خدا بود كه مردم را باو خواند و بوسيله پيمان يارى او بود كه رسول خدا ٦ نبوت خويش را بپايان برد، و اين فضيلتى است كه كوهها تاب برابرى آن را ندارند، و تمامى فضائل همتراز آن نشوند.
[فصل (٩) داستان ليلة المبيت]
١- و از جمله فضائل آن حضرت ٧ اينست: كه هنگامى كه پيغمبر ٦ بواسطه انجمنى كه از قريش براى كشتن آن حضرت فراهم شد (و از هر قبيله كه در مكه بود يكتن را براى انجام اين كار برگزيدند