ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣ - فصل(٤) قسمت ديگرى از همان اخبار
توضيح- مترجم گويد: در پاره از نسخهها مانند آنچه شيخ حر عاملى (ره) در اثبات الهداة از اين كتاب نقل كند عبد اللَّه بن جعفر بجاى عبد اللَّه بن عباس ذكر شده و آن بصحت و درستى نزديكتر است چنانچه در فصل (٦٣) از باب (٣) اين كتاب نيز بيايد، و عبد اللَّه بن جعفر شوهر حضرت زينب سلام اللَّه عليها و فرزند جعفر بن ابى طالب برادرزاده على ٧ ميباشد.
٤- و نيز اسماعيل بن زياد گويد: ام موسى خدمتكار (و كلفت) على ٧ كه در ضمن دايه دخترش نيز بود، برايم حديث كرد و گفت: شنيدم على ٧ بدخترش ام كلثوم ميفرمود: دختركم، چنين مىبينم كه مدت كمى با شما هستم؟ عرضكرد: چگونه پدر جان؟ فرمود: من رسول خدا ٦ را در خواب ديدم و او (در آن حال) گرد و خاك از رويم پاك ميكرد و ميفرمود: يا على ترا چيزى نيست آنچه وظيفهات بود انجام دادهاى، ام كلثوم گفت: سه شب (از اين خواب) بيش نگذشت كه آن ضربت را باو زدند، ام كلثوم در آن مصيبت فرياد زد، حضرت فرمود: دختركم، فرياد نزن زيرا رسول خدا ٦ را مىبينم كه بدست خود بمن اشاره ميكند و ميفرمايد: يا على نزد ما بيا كه آنچه در نزد ما است براى تو بهتر است.
٥- و نيز عمار دهنى از أبى صالح حنفى حديث كند كه گفت شنيدم على ٧ ميفرمود: پيغمبر ٦ را در خواب ديدم و بدان حضرت از رنجها و دشمنيهائى كه از امتش بمن رسيده بود شكايت بردم و گريستم، فرمود: يا على گريه مكن، پس بسوئى نظر افكند و من نيز بدان سو متوجه شدم دو مرد را ديدم كه كتهاى آنها بسته است، و سنگهاى بزرگى را ديدم كه بر سر آن دو ميكوبند، ابو صالح (راوى حديث) گويد: صبح فرداى آن روز مانند روزهاى ديگر بسوى خانه آن حضرت رفتم، همين كه ببازار قصابها رسيدم