ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٩٧ - فصل(٢٦) جنگ بنى قريظه
٦- قريش پس از كشته شدن چنين سوارى خوار شد، و اين خوارى قريش را نابود خواهد كرد، و اين رسوائى همه آنان را در بر خواهد گرفت.
سپس گفت: بخدا سوگند تا شتران ناله كنند قريش نتوانند انتقام خون او را بگيرند (كنايه از اين است كه هرگز نخواهند توانست).
[فصل (٢٦) جنگ بنى قريظه]
و (از جمله فضائل آن حضرت ٧ اين بود كه) چون احزاب منهزم شده و برگشتند رسول خدا ٦ (بدستور خداى تعالى) آهنگ يهود بنى قريظه (و ريشه كن ساختن آنان را) فرمود (زيرا همينها بودند كه هر روز دسيسه تازه براى مسلمانان ميساختند، و يا بتنهائى و يا با همدستى مشركين و ديگر يهوديان بمسلمانان ميتاختند) پس على ٧ را با سى تن از قبيله خزرج بسوى آنان فرستاد و بدو فرمود: ببين آيا بنى قريظة در قلعههاى خود فرود آمدهاند يا نه؟ چون على ٧ بنزديك ديوارهاى قلعه ايشان رسيد سخنان ياوه و ناسزا (نسبت بر رسول خدا ٦ و خودش) از آنان شنيد، پس بنزد پيغمبر ٦ آمد و جريان را بعرض رسانيد، آن حضرت فرمود: آنان را واگذار كه بزودى ما را خداوند بر آنان چيره سازد هر آينه آن خدائى كه تو را بعمرو بن عبد ودّ پيروز كرد خوارت نكند، اينجا درنگ كن تا مردمان گرد تو انبوه شوند و تو را بيارى خداوند مژده دهم، زيرا خداى تعالى مرا با ايجاد ترس در دل دشمن از مسافت يكماه راه (و اين فاصله دراز) يارى فرموده.
على ٧ گويد: مردم گرد من انبوه شدند و براه افتادم تا بنزديكى ديوارهاى آنان رسيدم، پس از بالاى ديوار سر كشيدند و چون مرا ديدند يكتن از آنها فرياد زد: كشنده عمرو بسوى شما آمد، ديگرى نيز داد زد: كشنده عمرو بجانب شما آمد، و برخى از آنها ببرخى ديگر فرياد ميزدند و همين سخن را بيكديگر ميگفتند، و خداى تعالى ترس را در دل آنان انداخت و شنيدم كسى رجزى ميخواند (و ترجمه آن