ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٢٨ - فصل(٦٧) خبر دادن از شهادت كميل بن زياد نخعى
بيداء (كه در ميان مكه و مدينه است) رسند زمين آنان را در كام خود فرو برد ابو العالية گويد: من بمزرع بن عبد اللَّه گفتم: تو براى من خبر غيبى مىدهى!؟ گفت: بخاطر بسپار آنچه برايت ميگويم بخدا سوگند هر آنچه امير المؤمنين ٧ بمن خبر داده خواهد شد، (و نيز) مردى را خواهند گرفت و او را كشته در ميان دو كنگره از كنگرههاى اين مسجد بر سر دار كنند، (باز) باو گفتم: از غيب بمن خبر ميدهى؟! گفت: اين سخن را راستگوى امين على بن ابى طالب بمن گفته (و خواهد شد) ابو العالية گويد: هفته تمام نشده بود كه مزرع را گرفته و كشتند و در ميان دو كنگره مسجد بر دار زدند، گويد: حديث سومى هم براى من گفت كه من آن را فراموش كردم.
[فصل (٦٧) خبر دادن از شهادت كميل بن زياد نخعى]
و از آن جمله است آنچه جرير از مغيرة روايت كرده كه گفت: چون حجاج- لعنه اللَّه- در كوفه فرماندار شد كميل بن زياد را خواست، كميل بگريخت، حجاج كه اين خبر را شنيد آن حقوقى كه از بيت المال بفاميل و قبيله كميل مىدادند يكسره بريد، كميل كه چنين دانست با خود گفت: من پيرى سالخورده هستم و عمرم بسر آمده روا نيست كه بخاطر من حقوق قبيله من قطع شود، پس از آنجا كه گريخته بود بيرون آمده بكوفه رفت (و بپاى خود بخانه حجاج رفت و) بدست خود خود را بحجاج سپرد، همين كه چشم حجاج باو افتاد گفت: من بسيار دوست داشتم كه بتو دسترسى پيدا كنم، كميل گفت: آوازت را بر من درشت مكن، و مرا (بمرگ) تهديد منما، بخدا سوگند از عمر من چيزى نمانده جز مانند باقى مانده غبار (كه از نهايت سستى نيروى رسيدن بجلوهاى خود را ندارد) پس هر چه خواهى در باره من انجام ده زيرا ميعادگاه نزد خدا است، و پس از كشتن حساب در كار است.