ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٥٢ - فصل(٤٦) جنگ سلسلة و تدبير و شجاعت على ع
از آن نيكى كن، و از اين گونه دعاى بسيارى در باره او كرد، پس على ٧ روان شد و رسول خدا ٦ نيز او را تا مسجد أحزاب بدرقه كرد، و على ٧ بر اسب سرخ مو و كوتاه دمى سوار بود و دو برد يمانى پوشيده و نيزه در دست داشت كه در «خط» (شهرى است در يمامة) ساخته شده بود، پس رسول خدا ٦ او را بدرقه كرد و برايش دعا كرد، و گروهى را بهمراهى او روان كرد كه از آن جمله بود ابو بكر و عمر و عمرو بن عاص، پس أمير المؤمنين ٧ آنان را برداشته بسوى عراق روان شد و همه جا كمى از راه معمول بكنار ميرفت بدانسان كه همراهان آن حضرت گمان كردند كه بجاى ديگر ميخواهد برود، سپس آنها را از راه پست و هموارى برد تا بدهنه آن دره (كه دشمن در آن جاى داشت) رسانيد، و آن حضرت شبها راه ميرفت و روزها پنهان ميشد، همين كه بنزد آن دره رسيد بهمراهان خويش فرمود: دهان اسبان خود را ببنديد، و آنان را در جايى نگهداشت و فرمود: از اينجا حركت نكنيد، و خود پيشاپيش ايشان برفت و در يك سوى آنان ايستاد، چون عمرو عاص كردار و تدبير آن حضرت را ديد يقين پيدا كرد (كه با اين تدبير) پيروزى جنگ بدست على ٧ است، پس رو به ابو بكر كرده گفت: من باين جاها و بيابانها داناتر از على هستم، در اين بيابان جانوران درنده هستند كه براى ما سختتر از قبيله بنى سليم است و آنها كفتارها و گرگانند كه اگر بيرون آيند ميترسم ما را پاره پاره كنند، پس برو با على در اين باره گفتگو كن كه رخصت دهد ما ببالاى دره برويم؟
ابو بكر پيش آن حضرت آمده در اين باره با آن حضرت گفتگو كرد و سخن را بدرازا كشاند، ولى أمير المؤمنين ٧ يكحرف هم پاسخش نداد، پس ابو بكر بازگشت و گفت: نه بخدا سوگند كه يكحرف هم پاسخم نداد، عمرو بن عاص بعمر بن خطاب گفت: تو نيروى سخنت بر على بيش از ابو بكر است تو برو، عمر آمد و با او در اين باره سخن گفت، حضرت همچنان كه با أبى بكر رفتار كرده بود با عمر نيز رفتار كرد