ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٥٦ - فصل(١٦) علمدارى آن جناب در جنگ خيبر
دعوت آنها (مردمان را بسوى خدا و پيروى احكام او) بدست آيد، بيش از سودى است كه از كارهاى مردمان ديگر عايد گردد.
[فصل (١٦) علمدارى آن جناب در جنگ خيبر]
و مانند اين فضيلت در جنگ خيبر نصيب آن حضرت گرديد، آنگاه كه آن شخص (يعنى أبا بكر نتوانست در برابر جنگ با يهوديان درنگ كند،) فرار كرد، و از اينكه پيغمبر ٦ بيرق جنگ را بدست او سپرده بود (و او را براى فتح قلعه خيبر روانه كرد) خورسند گشته بود چون منصب پرچمدارى پيغمبر منصب بسيار بزرگى بود (ولى با فرار كردن از برابر يهوديان اسباب سرافكندگى مسلمانان و شرمندگى خود را فراهم كرد) و فسادى كه از فرار كردنش پيدا شد بر خردمندان پوشيده نيست. و پس از او رسول خدا ٦ پرچم را بدست رفيقش (عمر) سپرد و او نيز مانند (رفيق) پيش خود فرار كرد، و فرار آن دو ترس نابودى اسلام را پيش آورد، و اسلام و مسلمانان را سرافكنده ساخت، و اين پيش آمد برسول خدا ٦ بسيار گران آمد و افسردگى و آزرده خاطرى خويش را آشكار كرده و بآواز بلند فرمود: هر آينه فردا پرچم را بمردى خواهم داد كه خدا و پيغمبرش او را دوست دارند، و او نيز خدا و پيغمبر را دوست دارد، آن كسى كه حملهكننده است و هرگز از برابر دشمن نگريزد، آن كس كه (از برابر يهوديان) بازنگردد تا خداى تعالى بدست (تواناى) او (خيبر را) بگشايد، و (پس از اين سخن همگان آرزو داشتند اين افتخار نصيب آنان گردد و فردا كه خورشيد سر زند رسول خدا ٦ پرچم را بدست آنان دهد، چون صبح شد، رسول خدا ٦ على را طلبيد على ٧ نيز گرفتار چشم درد شديدى شده بود بطورى كه نمىتوانست از خيمه بيرون آيد بعرض رسيد كه على بدرد چشم مبتلا شده، دستور فرمود: بهتر نحو شده او را بياوريد، پس دست على را گرفتند و خدمت رسول خدا ٦ آوردند، آن حضرت با آب دهان مبارك خويش بديدگان او زد چشمان على ٧ باز گرديد و بهبودى يافت، پس آن حضرت پرچم را بأمير المؤمنين ٧ داد، و (قلعه خيبر) بدست (كارگشاى) او گشوده شد و مفهوم سخن رسول خدا ٦ در اين حديث دلالت دارد بر اينكه آنان كه گريختند و از برابر يهوديان فرار كردند (يعنى ابا بكر و عمر) از آنچه رسول خدا ٦ در باره امير المؤمنين بيان فرمود و از اين صفت (يعنى اينكه فرمود: خدا و رسول او را دوست دارند، و او نيز خدا و رسول را دوست دارد)