ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠٠ - فصل(٢٦) جنگ بنى قريظه
و او را پيش روى امير المؤمنين ٧ (كه يك يك آنان را ميكشت) بداشتند، و در آن حال ميگفت: (اين) كشتهشدنى است با شرافت (كه) بدست مردى شريف و بزرگوار (انجام شود) امير المؤمنين ٧ باو فرمود:
همانا برگزيدگان و نيكان مردم، بدان و اشرار را مىكشند، و بدان و اشرار نيكان را، پس واى بحال آن كس كه نيكان و بزرگواران او را بكشند، و نيكبختى براى آن كس است كه مردمان پست و كفار او را بكشند، گفت: راست گفتى، (اكنون كه مرا ميكشى) جامهام را از تنم بيرون مياور؟ فرمود: اين كار بر من آسانتر از اين خواهش است (و خواهشش را پذيرفت) حى بن اخطب گفت: مرا پوشاندى خدايت بپوشاند، و گردن كشيده على ٧ گردنش را بزد، و از ميان همه آن كشتگان جامه او را از تنش بيرون نكرد، سپس أمير المؤمنين بآن كس كه او را آورده بود فرمود: در ميان راه كه حى را براى مرگ مىآوردى چه ميگفت؟
عرضكرد: ميگفت:
١- بجان تو سوگند كه پسر أخطب خود را سرزنش نكند ولى هر كس كه خداى را واگذاشت واگذارده شود.
٢- پس كوشش كرد پسر اخطب تا آنجا كه ميتوانست، و آهنگ نمود، كه بعزت رسد بهر راهى كه ميسور بود.
امير المؤمنين ٧ فرمود:
١- (پسر اخطب) در كفر خويش داراى كوشش و جهد بود، پس بزور و سختى او را در انظار مردمان بسوى ما كشيدند.
٢- پس او را با شمشير بزدم زدن خشمناك، و سر انجام بآخرين جاى دوزخ و قعر آن با دست بسته در افتاد.