ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٩ - فصل(٦٢) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود
زيرا كه حقيقت حال در جريان كار شما بر من روشن شده، او نيز مانند رفيق پيشين خود بكشتن آن مرد اعتراف كرد، آنگاه حضرت ديگران را خواسته آنها نيز اعتراف كردند و اظهار ندامت و پشيمانى كردند و همگى بيك زبان كشتن آن مرد و گرفتن دارائى و مال او را اعتراف نمودند پس امير المؤمنين ٧ كسى را با برخى از ايشان فرستاد و برفتند و آن مال را از آنجائى كه پنهان كرده بودند بيرون آورده بفرزند آن مرد مقتول داد، سپس باو فرمود: (اكنون در باره اين كشندگان) چه ميخواهى انجام دهى؟ دانستى كه اين مردم با پدرت چه كردهاند؟ جوان گفت: من ميخواهم داورى ميانه من و ايشان در نزد خداى عز و جل (در روز رستاخيز) باشد، و در دنيا از خون آنها گذشتم حضرت امير المؤمنين ٧ حد كشتن را بر ايشان جارى نساخت (چون جوان از حق خود گذشت) و خود آنان را بسختى عقوبت فرمود.
شريح عرضكرد: اى امير مؤمنان اين حكم چگونه بود؟ حضرت فرمود: همانا داود ٧ روزى بگروهى پسر بچه گذر كرد كه با هم بازى ميكردند، و يكى از آن بچهها را صدا ميزدند: «مات الدين» (يعنى دين مرد) و آن كودك هم پاسخ آنها را مىداد، حضرت داود ٧ نزديك آنان رفت و بآن پسر بچه فرمود: نامت چيست؟ گفت: «مات الدين»، داود ٧ فرمود: چه كسى تو را باين نام ناميده است؟
گفت: مادرم، داود ٧ فرمود: مادرت كجاست؟ گفت: در خانه است، داود ٧ فرمود: مرا بنزد مادرت ببر، پس آن كودك داود ٧ را بنزد مادرش برد، حضرت داود مادرش را طلبيد كه از خانه بيرون آيد، آن زن بيرون آمده حضرت داود ٧ باو فرمود: اى زن نام اين پسر بچه تو چيست؟ عرضكرد: نامش «مات الدين» است، داود ٧ فرمود: چه كسى او را باين نام ناميده است؟ زن گفت: پدرش، باو فرمود: چه سبب شد كه اين نام را بر او نهد؟ زن گفت: پدر اين پسر با گروهى بسفرى رفتند و در آن زمان من باين پسر