ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٦ - باب دوم در بيان شمه از اخبار أمير المؤمنين و فضائل و مناقب، و آن قسمت از كلمات حكمت آميز و پند و اندرزهايش كه بما رسيده، و آنچه از معجزات و داوريها و نشانههاى(امامت) آن جناب روايت شده
كه آفتاب حلقه زده بود (يعنى هنگام ظهر) پس رو بكعبه ايستاد و نماز خواند و پسرى آمد و طرف راستش ايستاد، سپس زنى آمد و پشت سر آن دو ايستاده (مشغول نماز شدند) پس آن جوان ركوع كرد و آن دو هم بركوع رفتند، آن جوان سر از ركوع برداشت آن دو نيز سر برداشتند، آن جوان بسجده رفت آن دو نيز بسجده رفتند، من بعباس بن عبد المطلب گفتم: اى عباس! كار بزرگى است! عباس گفت آرى كار بزرگى است! آيا ميدانى اين جوان كيست؟ اين جوان محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب پسر برادر من است، آيا ميدانى اين پسرك كيست؟ أو على بن ابى طالب پسر برادر (ديگر) من است، آيا ميدانى اين زن كيست؟ او خديجه دختر خويلد (همسر محمد) است، (بدان كه) اين پسر برادرم (محمد) بمن گفته است: كه پروردگارش كه پروردگار آسمانها و زمين است او را بر اين دين (و روشى) كه (ديدى) و او بر آن است دستور داده و امر فرموده، و بخدا كسى در روى زمين جز اين سه نفر (كه ديدى) بر اين دين نيست.
٢- و خبر داد بمن ابو حفص عمر بن محمد صيرفى (بسندش) از انس بن مالك كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: درود فرستادند فرشتگان بر من و بر على هفت سال، زيرا (در اين هفت سال) بسوى آسمان بالا نرفت شهادتى بيگانگى خدا و رسالت محمد جز از من و از على (يعنى كسى بخدا و بمن و باين دين جز على ايمان نياورده بود).
٣- و بهمين سند از معاذه عدوية حديث شده كه گفت: شنيدم كه على بن ابى طالب بالاى منبر در شهر بصره