ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٠ - فصل(٢٥) سخنان او هنگام عبور بر كشتهگان جنگ جمل
با عثمان گفتگو كنم (و از او بخواهم آن چيز را باو بدهد، و من مذاكره كردم) و عثمان آن چيز را باو داده گفت: اگر تو نبودى آن را باو نميدادم زيرا اينكه او ميگويد و ادعا دارد من نمىدانم (راست ميگويد يا دروغ) و اين بد مردى است (با همه اين سخنان چون من واسطه شده بودم آن را باو داد) آنگاه اين مرد بخت برگشته بهلاكت، آمده تا عثمان را يارى كند!.
سپس بعبد اللَّه بن حميد گذشت و فرمود: اين مرد نيز از كسانى بود كه در جنگ با ما زيان كرد، و پنداشت كه در اين كار خداوند را ميجويد (و بگمان خويش براى رضاى خدا دست باين كار زد) در صورتى كه نامههائى بمن نوشت كه در آن نامهها عثمان را مىآزرد، (پس من وساطت كردم) و عثمان چيزى باو داده او را خوشنود ساخت. سپس بعبد اللَّه بن حكيم بن حزام گذر كرده فرمود: اين مرد در باره بيرون آمدن بجنگ با پدرش مخالفت كرد، و پدرش با اينكه ما را يارى نكرد (و براى جنگ همراه ما نيامد) ولى در بيعتى كه با ما كرد نيك ثابت قدم ماند اگر چه از آمدن با ما خوددارى كرد و روى شك و شبهه كه در جنگ داشت در خانه نشست، من امروز سرزنش نكنم كسى را كه از همراهى كردن ما و غير از ما (يعنى عايشه و طلحة و زبير) خوددارى كرده ولى سرزنش و ملامت از آن كسى است كه با ما ميجنگد.
سپس بعبد اللَّه بن مغيرة برخورد كرده فرمود: اما اين مرد در آن روز كه عثمان در خانه كشته شد پدر او نيز كشته شد پس خشمگين براى كشته شدن پدرش بيرون آمد در صورتى كه جوانى نورس بود و از كشتن او ترسناك بود. سپس بعبد اللَّه بن أبى عثمان گذشت پس فرمود: اما اين مرد را گويا مىنگرم در آن هنگام كه مردم شمشيرها را بدست گرفته بودند فرار مىكرد و از صف لشكر ميگريخت، پس من كسى كه او را دنبال ميكرد آواز دادم كه از كشتن او باز ايستد آن كس نشنيد تا اينكه او را كشت، و آنچه شد از چيزهائى بود كه بر قريش پنهان بود، جوانانى بىتجربه و ناآزموده بفنون جنگى بودند كه گول خوردند و لغزيدند و