ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤٩ - فصل(٢٥) سخنان او هنگام عبور بر كشتهگان جنگ جمل
همانا پيشى گرفتم بنزد شما و شما را از گزند شمشير بر حذر داشتم ولى شما نورس بوديد دانائى بآنچه ميديديد نداشتيد ولى اكنون هلاكت و بدى جاى افتادن (براى شما) است (و در جاى بدى بزمين افتاديد و هلاك شديد) و من بخدا پناه مىبرم از بدى جاى افتادن، (اين سخن را فرمود) تا رسيد بمعبد بن مقداد پس فرمود: خدا پدر اين مرد را بيامرزد كه اگر زنده بودى انديشه و تدبيرش بهتر و نيكوتر از رأى فاسد اين مرد بود، عمار ياسر (كه ملازم ركاب آن حضرت ٧ بود) گفت: سپاس خداوندى را كه او را بخاك هلاكت افكند و گونه او را بخاك ماليد، اى امير مؤمنان من بخدا سوگند ما باكى نداريم از كسى كه از حق روى بگرداند و عناد ورزد چه پدر باشد و چه پسر امير المؤمنين ٧ فرمود: خدايت رحمت كند و پاداش نيكويت دهد.
راوى گويد: و آن حضرت ٧ بعبد اللَّه بن ربيعه كه در ميان كشتگان افتاده بود گذر كرده فرمود:
اين بيچاره را چه چيز بيرون آورد؟ آيا دين (و علاقه بمذهب و آئين او را بر آن داشت كه با طلحة و زبير باين جنگ آيد و او را) بسوى من بيرون آورد يا يارى دادن بعثمان، بخدا سوگند انديشه عثمان در باره او و در باره پدرش انديشه نيكى نبود، سپس بمعبد بن زهير گذرش افتاده فرمود: اگر فتنه و فساد در بالاى ستاره ثريا بود اين پسر آن را چنگ ميزد (يعنى آنقدر فتنه انگيز بود كه اگر فتنه در آسمان بود آن را بزمين ميكشاند) بخدا سوگند كه اين مرد در فتنه صدائى نداشت و هر آينه بمن آگاهى داد كسى كه او را ديده و دريافته بود، (نخيرة آوازى را گويند كه از انداختن نفس در بينى پيدا شود و گويند مقصود حضرت ٧ اينست كه با اينكه فتنه انگيز بود از جنگ ميترسيد) و او از ترس شمشير هراسان ميگشت.
سپس بمسلم بن قرظة (كه در ميان كشتگان بود) گذر كرده فرمود: نيكى من باين مرد او را بيرون آورد (و باين روز انداخت، يعنى با اينكه من باو نيكى كردم باز بجنگ با من بيرون آمد) بخدا سوگند همين مرد در مكه از من خواست در باره چيزى كه ادعا داشت پيش عثمان دارد (و عثمان باو نميداد)