ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٠ - فصل(٣٨) جنگ حنين
و جنگ سختى در گرفت، چون پيغمبر ٦ آنان را بديد بر روى ركابهاى زين اسب ايستاد بدانسان كه مسلمانان او را ميديدند و فرمود: اكنون تنور جنگ گرم شده (و برخى گفتهاند «وطيس» نام سنگ گردى است كه چون گرم و داغ شود كسى تاب آن را ندارد كه روى آن پا نهد، و اين كنايه از سختى جنگ و گرمى آن بوده، و گويند: اين كلام را كسى پيش از پيغمبر ٦ نگفته، و آن حضرت اولين كسى بود كه اين كلام را فرمود، و اين جمله بهترين استعاره است براى بيان حال در چنين جايى، و بهر صورت رسول خدا ٦ دنبال اين سخن رجزى نيز خواند كه ترجمهاش اينست:) منم پيامبر (خدا) و دروغى در آن نيست، منم فرزند عبد المطلب.
پس زمانى نگذشت كه دشمنان پشت كرده گريختند، و اسيران جنگى را دست بسته پيش رسول خدا ٦ آوردند، و چون امير المؤمنين ٧ ابا جرول را كشت و دشمن با كشتن او شكسته شد مسلمانان كه على ٧ پيشاپيش آنها بود شمشير در ميان آنان نهادند تا آنجا كه على ٧ بتنهائى چهل تن از ايشان را كشت، و هزيمت آنها و اسير شدن اسيرانشان در آن هنگام بود.
و در اين جنگ أبو سفيان نيز حضور داشت، و آنگاه كه مسلمانان بگريختند او نيز در ميان آنان بگريخت.
و از پسرش معاوية بن أبى سفيان روايت شده كه گفت: پدرم را ديدم كه با بنى اميه از أهل مكه ميگريزد، بر سرش داد زدم كه اى پسر حرب بخدا با پسر عمويت تاب نياوردى و از دين خود دفاع ننمودى.
و اين عربها (ى بيابانى) را از پيرامون خانه و حريم خود دور نكردى؟ (و همه اين ننگها را بر خود خريده گريختى؟) گفت: تو كيستى؟ گفتم: معاويه، گفت: پسر هند؟ گفتم: آرى، گفت: پدر و مادرم