ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١ - فصل(٣) خبرهايى كه آن خضرت پيش از وقوع آن جريان جانگداز داد
و قيس بن مكشوح شروع بكينهتوزى در برابر عمرو كرد، و عمرو در برابر باو احسان و نيكى مينمود، و عمرو بن معديكرب اين شعر را در همين باره گفته است، و مصراع اول اين شعر را برخى «حبائه» بباء موحده و همزه خواندهاند كه بمعناى عطاء است، و برخى «حياته» بياء و تاء خواندهاند كه بمعناى زندگى است، و ما در ترجمه هر دوى آن دو معنا را بنحو ترديد ذكر كرديم، و مصراع دوم نيز احتمال چند معنى دارد كه ما دو تاى آنها را در ترجمه بنحو ترديد بيان داشتيم).
٣- و (از آن جمله) جعفر بن سليمان ضبعى از معلى بن زياد حديث كند كه گفت: عبد الرحمن بن ملجم مرادى لعنه اللَّه نزد أمير المؤمنين ٧ آمده از آن حضرت خواست كه او را بمركبى سوار كند (و مركبى باو بدهد) و عرضكرد: اى امير مؤمنان مرا بمركبى سوار كن، حضرت باو نگاه كرد سپس فرمود: تو عبد الرحمن پسر ملجم مرادى هستى؟ عرضكرد: آرى، سپس (براى دومين بار) فرمود:
تو عبد الرحمن پسر ملجم مرادى هستى؟ عرضكرد: آرى، حضرت بغزوان فرمود: اى غزوان او را بر مركبى سرخ رنگ سوار كن، غزوان اسبى سرخ رنگ آورد و ابن ملجم بر آن سوار شد و دهانه اسب را كشيده (رفت) همين كه پشت كرد (كه برود) أمير المؤمنين ٧ (بهمان شعرى كه در حديث گذشته با ترجمه و شرحش گذشت تمثل جسته) فرمود: من زندگى يا عطاى باو را ميخواهم و او اراده كشتن مرا دارد، عذر خود يا عذر پذيرت را نسبت بدوست مرادى خود بياور، گويد: و همين كه آن جنايت از ابن ملجم سر زد، و على ٧ را ضربت زد، او را كه از مسجد بيرون رفته بود گرفتند و نزد أمير المؤمنين ٧ آوردند، حضرت باو فرمود: بخدا من آن نيكىها و محبتها را بتو ميكردم با اينكه ميدانستم تو كشنده من هستى، ولى من آن نيكيها را بتو كردم تا از خداوند در اتمام حجت بر تو كمك بگيرم (و حجت را بر تو تمام كنم).