ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٣ - فصل(٣٥) آمدن على ع به در خانه ام هانى و شكايت ام هانى به رسول خدا ص
بودند، مانند مقيس بن صبابة، و ابن خطل، و ابن أبى سرح، و دو كنيزك خواننده كه در بدگوئى پيغمبر ٦ خوانندگى ميكردند، و براى كشتگان بدر نوحهسرائى كرده بودند (و بدين وسيله مردم را بر پيغمبر ٦ ميشوراندند) پس امير المؤمنين ٧ يكى از آن دو كنيزك را كشت و ديگرى گريخت تا آنگاه كه براى او امان گرفته شد بازگشت و بود تا در زمان خلافت عمر بن خطاب كه اسبى در ابطح بر او لگد زد و او را بكشت، و (از جمله كسانى كه) على ٧ بكشت حويرث بن نفيل بن كعب بود و او از كسانى بود كه در مكه رسول خدا ٦ را آزار ميكرد، و بعلى ٧ خبر رسيد كه ام هانى خواهر آن حضرت چند تن از طائفه بنى مخزوم را در خانه خود پناه داده مانند حارث بن هشام، و قيس بن سائب، پس آن حضرت كه سر و صورت را با كله خود آهنى پوشيده بود (و شناخته نميشد) بدر خانه ام هانى آمده فرمود: آنان كه پناه دادهايد از خانه بيرون كنيد، راوى گويد: اين چند تن كه در خانه بپناه رفته بودند از ترس اين صدا مانند مرغ حبارى فضله افكندند، پس ام هانى كه آن حضرت را نمىشناخت بيرون آمد و گفت: اى بنده خدا من ام هانى دختر عموى رسول خدا ٦ و خواهر على بن ابى طالب هستم از در خانه من دور شو، حضرت فرمود: اينان كه پناه دادهاى بيرون آر، ام هانى گفت: بخدا سوگند شكايت تو را به پيغمبر ٦ خواهم كرد، حضرت كله خود از سر برداشت ام هانى او را شناخت و پيش آمده او را دربرگرفت و عرضكرد: قربانت گردم من سوگند ياد كردهام كه شكايتت را بپيغمبر ٦ برم (اكنون با اين سوگندى كه خوردهام چه كنم؟) فرمود: نزد پيغمبر ٦ برو و شكايت مرا باو بكن تا اداى سوگند خود را كرده باشى، و رسول خدا ٦ اكنون در بالاى همين دره است.
ام هانى گويد: من بنزد پيغمبر ٦ آمدم و او را در چادرى سرگرم شستشوى بدن خود بود فاطمه